شنبه 30 اردیبهشت 1391
بلاخره کی؟
بچه که بودم وقتی توی ایوون خونه بازی می کردم, برگهای درختای مختلف که شاخه های پر از میوه شون خم شده بود توی ایوون رو به هم گره می زدم, وقتی پدر بزرگم قرآن خوندنشون با صوت تموم می شد بهم شکلات می دادن همیشه با خودم می گفتم کی قراره سواد خوندن پیدا کنم و یه عینک بزارم نوک بینی م و قرآن بخونم و جیبام پر شکلات باشه تا به بقیه بدم!
مدرسه که می رفتم وقتی بچه ها اذیتم می کردم که مامانت معلم مونه بهت نمره اضافه میده, دلم می خواست زودتر اون سال تموم شه و من از دستشون فرار کنم!
بعد ها دوست داشتیم زمان مثل برق بگذره و آرزو همیشگی «کاشکی زودتر بزرگ شیم» به حقیقت بپیونده!
کاشکی زودتر کنکور بدیم! پس کی دکتر می شیم!؟ کی بهم میگن مهندس؟! هر ترم درسی می گیم کاشکی زودتر این ترم تموم شه, حتمن بعدی بهتره! بعدی رو بهتر درس می خونم, وقتمو تنظیم می کنم, پیشرفت می کنم, برای تعالی و خودسازی خودم تلاش کنم.... بعدی مطمئنم بهتره, شک ندارم. کاشکی زودتر فقط این یکی تموم شه!
ولی غافل از اینکه دنیای ما آدما نه تنها مطابق نقشه ها و رویا هامون پیش نمی ره بلکه هر روز سختی و دغدغه های فکری بیشتری بهشون اضافه میشه... (هر روز دریغ از دیروز)
گاهی می شینیم یه گوشه, دستمون رو میزنیم زیر چونه مون و جریان زندگی رو تماشا می کنیم ولی نمی دونم کی قراره به این لحظه ها که مثل سایه در تعقیب همدیگه هستن بگیم؛ همین الان وایسا! من این سکانس زندگیمو دوست دارم, می خوام ازش لذت ببرم!؟
تا حالا خیلی عجله داشتم لحظه ها باسرعت پیش برن, بعضن هولشون هم می دادم! بعدی ها حتما قشنگ ترن. ولی تازگی ها به این نتیجه رسیدم, همین الان می تونه یکی از بهترین لحظه های زندگی باشه. احتمالا بعدی به این راحتی و زیبایی نیست...
الان که دارم اینا رو می نویسم به هیچ وجه ناراحت یا ناامید نیستم! (خنثی می باشیم!
)
ولی گمانم بهتره آدم به هنگام سرمستی بیش از اندازه خوشحال نشه تا با هر سختی یاس و غم وجودشو نگیره! یا شاید بهتره در مشکلات جای اینکه به خودمون بگیم نگران نباش تموم میشه بعدی بهتره, بگیم جای شکرش باقیه! احتمال داشت از این بدتر می شد و احتمال داره بعدی بدتر باشه. پس به همین راضی باش!!نمی دونم!

با ربط نوشت:به خدا خوشبختی همین روزمرگی های ساده است ... بعضی از ما آدم ها دنبال چی می گردیم ؟ (برگرفته از وبلاگ حنا بانو)
پ.ن1: از زمانی برنامه ی این کورس رو دیدم به خودم دارم تلقین می کنم: تو ماشینی... تو ماشینی...!
پ.ن2: گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم !!
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ....
پ.ن3: «تحقیر یک انسان به معنای توهین کردن به قدرت خداوند است و نه تنها به آن فرد که به تمام جهان صدمه می رساند.» (گاندی)
پ.ن4: چرا تلاش می کنیم پنهان داریم تنها چون دیگران بد می دانند؟ در حالی که مقدس و نایاب است...؟
پ.ن5: لطفن این سوگندنامه از جناب یاس وحشی را بخوانید... امید که اینگونه باشیم... با این باور ها...
پ.ن6: پیشنهاد می شود این آهنگ رو از زنده یاد فریدون فروغی گوش بدید. به نظرم یکی از شاهکار هاشونه
:
مدرسه که می رفتم وقتی بچه ها اذیتم می کردم که مامانت معلم مونه بهت نمره اضافه میده, دلم می خواست زودتر اون سال تموم شه و من از دستشون فرار کنم!
بعد ها دوست داشتیم زمان مثل برق بگذره و آرزو همیشگی «کاشکی زودتر بزرگ شیم» به حقیقت بپیونده!
کاشکی زودتر کنکور بدیم! پس کی دکتر می شیم!؟ کی بهم میگن مهندس؟! هر ترم درسی می گیم کاشکی زودتر این ترم تموم شه, حتمن بعدی بهتره! بعدی رو بهتر درس می خونم, وقتمو تنظیم می کنم, پیشرفت می کنم, برای تعالی و خودسازی خودم تلاش کنم.... بعدی مطمئنم بهتره, شک ندارم. کاشکی زودتر فقط این یکی تموم شه!

ولی غافل از اینکه دنیای ما آدما نه تنها مطابق نقشه ها و رویا هامون پیش نمی ره بلکه هر روز سختی و دغدغه های فکری بیشتری بهشون اضافه میشه... (هر روز دریغ از دیروز)
گاهی می شینیم یه گوشه, دستمون رو میزنیم زیر چونه مون و جریان زندگی رو تماشا می کنیم ولی نمی دونم کی قراره به این لحظه ها که مثل سایه در تعقیب همدیگه هستن بگیم؛ همین الان وایسا! من این سکانس زندگیمو دوست دارم, می خوام ازش لذت ببرم!؟
تا حالا خیلی عجله داشتم لحظه ها باسرعت پیش برن, بعضن هولشون هم می دادم! بعدی ها حتما قشنگ ترن. ولی تازگی ها به این نتیجه رسیدم, همین الان می تونه یکی از بهترین لحظه های زندگی باشه. احتمالا بعدی به این راحتی و زیبایی نیست...
الان که دارم اینا رو می نویسم به هیچ وجه ناراحت یا ناامید نیستم! (خنثی می باشیم!
)ولی گمانم بهتره آدم به هنگام سرمستی بیش از اندازه خوشحال نشه تا با هر سختی یاس و غم وجودشو نگیره! یا شاید بهتره در مشکلات جای اینکه به خودمون بگیم نگران نباش تموم میشه بعدی بهتره, بگیم جای شکرش باقیه! احتمال داشت از این بدتر می شد و احتمال داره بعدی بدتر باشه. پس به همین راضی باش!!نمی دونم!


با ربط نوشت:به خدا خوشبختی همین روزمرگی های ساده است ... بعضی از ما آدم ها دنبال چی می گردیم ؟ (برگرفته از وبلاگ حنا بانو)
پ.ن1: از زمانی برنامه ی این کورس رو دیدم به خودم دارم تلقین می کنم: تو ماشینی... تو ماشینی...!

پ.ن2: گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم !!
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ....
پ.ن3: «تحقیر یک انسان به معنای توهین کردن به قدرت خداوند است و نه تنها به آن فرد که به تمام جهان صدمه می رساند.» (گاندی)
پ.ن4: چرا تلاش می کنیم پنهان داریم تنها چون دیگران بد می دانند؟ در حالی که مقدس و نایاب است...؟
پ.ن5: لطفن این سوگندنامه از جناب یاس وحشی را بخوانید... امید که اینگونه باشیم... با این باور ها...
پ.ن6: پیشنهاد می شود این آهنگ رو از زنده یاد فریدون فروغی گوش بدید. به نظرم یکی از شاهکار هاشونه
:نیاز
شعر نوشت:
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکس برون می دهد از رخسارم
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
کلی حس خوب
من امروز از بوی گس برگ های تازه به دوران رسیده ی درختان و عطر شورانگیز گل های یاس که راه همیشگی ام رو تا خونه پر کرده بود مسحور شدم.
من امروز از دیدن بلال ذوق زده شدم!
امسال هم اسم ماهی سفید شب عید حسام (پسر دایی 9 ساله ام) فاتی هست.
امروز شنوده ی خوبی بودم. تهش ازم تشکر شد!
کلن این همه دلخوشی برای سرخوشی!

+چقدر زود بزرگ شدیم!
+ نام تو را بگذار که دیگران ندانند, همین زلال بی کران چشمانت برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کافیست.... (احمد شاملو)
+ برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی. نترس گردوی کوچک, آنچه سیاه می شود روی تو نیست, دست آنهاست! (نیما یوشیج)
شعر نوشت: خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه/ که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
من امروز از دیدن بلال ذوق زده شدم!
امسال هم اسم ماهی سفید شب عید حسام (پسر دایی 9 ساله ام) فاتی هست.
امروز شنوده ی خوبی بودم. تهش ازم تشکر شد!
کلن این همه دلخوشی برای سرخوشی!


+چقدر زود بزرگ شدیم!
+ نام تو را بگذار که دیگران ندانند, همین زلال بی کران چشمانت برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کافیست.... (احمد شاملو)
+ برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی. نترس گردوی کوچک, آنچه سیاه می شود روی تو نیست, دست آنهاست! (نیما یوشیج)
شعر نوشت: خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه/ که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
سه شنبه 23 اسفند 1390
مرا به سلامت...
یه کم که بیشتر در اطرافیانم دقت می کنم به این نتیجه می رسم که گاهی وقتا آدم ها حرف میزنن در حقیقت برای اینکه حرفی نزده باشن و خیلی ها هم می خندن فقط برای اینکه گریه نکرده باشن....
در هر صورت مهارت می خواد که خودت از ناراحتی راه به جایی نبری ولی دیگران از بودن کنار تو خوشحال باشن.
نمی دونم تا چند سال دیگه چه بلایی بر سر احساساتم می یاد؟ موندم قصاوت شغلم رو داشته باشم یا لطافت جنسیتم رو؟ می ترسم از روزی که بی تفاوت شوم نسبت به همین دیدگان دردمند... ترسم این احساس بریزد بر من...
پیشنهاد می کنم این آهنگ رو از دست ندید. فوق العاده است: گریه کنم یا نکنم
شعر نوشت2: باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
با ربط نوشت: نویسنده بی معرفت نیست (البته به گمان خودش!). برای تصمیماتش دلایلی دارد. اگر حقی بر شماست (که می دانم اینگونه است) بر او ببخشایید.

********
چند روز پیش برای اولین بار رفتیم بیمارستان. مریض هایی که امید نگاه پر از دردشون, سپیدی جامه ی ما بود... نمی دونم تا چند سال دیگه چه بلایی بر سر احساساتم می یاد؟ موندم قصاوت شغلم رو داشته باشم یا لطافت جنسیتم رو؟ می ترسم از روزی که بی تفاوت شوم نسبت به همین دیدگان دردمند... ترسم این احساس بریزد بر من...

********
ابر با بارش خود را به اثبات می رساند و انسان با اندیشه.********
سال نو پیشاپیش مبارک.

********
لطفن خودتان را کمی بیشتر دوست داشته باشید.

پیشنهاد می کنم این آهنگ رو از دست ندید. فوق العاده است: گریه کنم یا نکنم
********
شعر نوشت1: سیاست به دست کسانی خطاست که از دستشان دست ها بر خداست (سعدی)شعر نوشت2: باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
***********************************
با ربط نوشت: نویسنده بی معرفت نیست (البته به گمان خودش!). برای تصمیماتش دلایلی دارد. اگر حقی بر شماست (که می دانم اینگونه است) بر او ببخشایید.
شنبه 13 اسفند 1390
می شود جای پاهایت را نشانم دهی؟
ما بلاخره از جنگ برگشتیم, (همون امتحان!) البته به همراه جراحات جنگی. ولی خب زنده ایم! 
بگذریم...

پ.ن1: با تاخیر, اسکارمون مبارک!!
پ.ن2:آدم هـا زود پشیمان می شــونـد ..!
گاهی از گفته هـایشــان ..
گاهی از نگفته هـایشــان,
گاهی از گفتن نگفتنی هـایشــان
گاهی هـم از نگفتن گفتنی هـایشــان ...
پ.ن3: باید در مورد پست قبل توضیح بدم; من چیز هایی که ذهنم رو مشغول می کنه می نویسم. لازم نیست تجربه کرده باشم. به عبارتی نویسنده شانس بیاورد جز ظالمان نباشد. مظلوم ماندن به جای خود!
شعر نوشت: حسرت نبرم به خواب آن مرداب کارام درون دشت شب خفته ست
دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر خوابش آشفته ست

بگذریم...
لازم نیست از اول همه چیز در اختیار داشته باشیم... اصلن به نظرم خوب هم نیست که در آسایش و رفاه کامل چشم باز کنیم. وقتی برای چیزی زحمت بکشیم قدرشون رو بهتر میدونیم... با سختی هست که روح آدما جلا پیدا می کنه... اون وقته که ارزش حرفه ی آینده و مسئولیت سنگینی که روی شونه هات هست رو بهتر حس می کنی. منزلت خشت خشت زندگیت رو که خودت روی هم سوار کردی...محبت آدمایی که روزت رو باهاشون به شب می رسونی...
ولی با همه ی این تفاسیر گاهی نگران می شی... از آینده ای که قرار اتفاق بیفته... کاش ما هم یه شیوانا داشتیم. کاش کسی بود که کوله باری از تجربه همون اول راه بهمون می داد...

دوستان می شه کتاب معرفی کنید.. برام خیلی مهمه. هر چیزی که خوندید و به نظرتون مفیده... یه خط هم درموردش توضیح بدید که من زمینه اش رو متوجه شم. لطفن علمی از نوع تخصصی و همچنین رمان از نوع ایرانی نباشد. خیلی مرسی.
پ.ن1: با تاخیر, اسکارمون مبارک!!

پ.ن2:آدم هـا زود پشیمان می شــونـد ..!
گاهی از گفته هـایشــان ..
گاهی از نگفته هـایشــان,
گاهی از گفتن نگفتنی هـایشــان
گاهی هـم از نگفتن گفتنی هـایشــان ...
پ.ن3: باید در مورد پست قبل توضیح بدم; من چیز هایی که ذهنم رو مشغول می کنه می نویسم. لازم نیست تجربه کرده باشم. به عبارتی نویسنده شانس بیاورد جز ظالمان نباشد. مظلوم ماندن به جای خود!
شعر نوشت: حسرت نبرم به خواب آن مرداب کارام درون دشت شب خفته ست
دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر خوابش آشفته ست
(شفیعی کدکنی)
جمعه 21 بهمن 1390
فرو خرده
می دانی؟
« هنگامی که به سوی آنها بازگردید, از شما عذر خواهی کنند. بگو عذرخواهی نکنید. ما هرگز شما را باور نخواهیم کرد, چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته. و خدا و رسولش اعمال شما را می بینند. پس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگشت داده می شوید و او شما را به آنچه انجام می دادید آگاه می کند. »

پ.ن1: این پست مخاطب خاص ندارد. (مثل همیشه!)
پ.ن2: ما عالی هستیم. (شما باور نکنید!
)
پ.ن3: تنها راهی که به شکست می انجامد تلاش نکردن است. (برای همین است ما اینقدر پر پیدا ییم!)
پ.ن4: چند روز پیش بخشی از شاهنامه رو درباره وصال زال و رودابه شنیدم. رودابه کمند موهای بافته شدهاش را باز کرد و از ایوان قصرش به زیر انداخت و گفت (خطاب به زال) از گیسوی من بگیر و به بالا بیا که گیسوان من از برای تو میباشد.
من متاسفم (به عنوان یک آریایی!) که وقتی این قسمت رو خوندم در ذهنم انیمیشن ژولیده (Tangled) نقش بست!
پر خرج ترین انیمیشن تاریخ که به تازگی ساخته شده. در صورتی که شاهنامه برای 1000 سال پیش هست!
پ.ن5: از کسانی که از من متنفرند سپاس, آنها مرا قوی تر می کنند. از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم, آنان قلب مرا بزرگتر می کنند. از کسانی که مرا ترک می کنند متشکرم, آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست و از کسانی که با من می مانند سپاسگزارم , آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند. (کورش بزرگ)
پ.ن6: چندیست این آهنگ رو گوش می دهم. جدید نیست اما حرف های یاس هیچ گاه قدیمی نمی شوند:
بی ربط نوشت: انصاف نیست... نیست! [آیکون لبخند تلخ]
شعر نوشت:
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
برای گرفتن بعضی چیزها یک آدم کم است, یک خدا می خواهد!
حتی اگه سرسرای وجودت مملو از تشویش و بی قراریست باید کناری آرام گیری, بسپاری به دستش و تنها نظاره گر شوی. حتی اگر ترس, بیشه زار وجودت را به آتش کشیده پلک هایت را بر هم بگذار تا انعکاس شعله هایش در نگاهت جلوه نیابد. نفسهایت را حبس کن مبادا ویرانه هایت زبانه کشد, دیگران را نیز خاکستر کند...شکایت به نزد کسی مبر, شاید آنها حتی هیزم هم نداشته باشند تا در جواب جنگل سوخته ات علامتی بفرستند.خاموش باش زیرا این تو نیستی که باید آنٍ خود را بستانی. و او خود بهترین پشتیبان هاست.
« هنگامی که به سوی آنها بازگردید, از شما عذر خواهی کنند. بگو عذرخواهی نکنید. ما هرگز شما را باور نخواهیم کرد, چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته. و خدا و رسولش اعمال شما را می بینند. پس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگشت داده می شوید و او شما را به آنچه انجام می دادید آگاه می کند. »

پ.ن1: این پست مخاطب خاص ندارد. (مثل همیشه!)
پ.ن2: ما عالی هستیم. (شما باور نکنید!
)پ.ن3: تنها راهی که به شکست می انجامد تلاش نکردن است. (برای همین است ما اینقدر پر پیدا ییم!)
پ.ن4: چند روز پیش بخشی از شاهنامه رو درباره وصال زال و رودابه شنیدم. رودابه کمند موهای بافته شدهاش را باز کرد و از ایوان قصرش به زیر انداخت و گفت (خطاب به زال) از گیسوی من بگیر و به بالا بیا که گیسوان من از برای تو میباشد.
من متاسفم (به عنوان یک آریایی!) که وقتی این قسمت رو خوندم در ذهنم انیمیشن ژولیده (Tangled) نقش بست!
پر خرج ترین انیمیشن تاریخ که به تازگی ساخته شده. در صورتی که شاهنامه برای 1000 سال پیش هست!

پ.ن5: از کسانی که از من متنفرند سپاس, آنها مرا قوی تر می کنند. از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم, آنان قلب مرا بزرگتر می کنند. از کسانی که مرا ترک می کنند متشکرم, آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست و از کسانی که با من می مانند سپاسگزارم , آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند. (کورش بزرگ)
پ.ن6: چندیست این آهنگ رو گوش می دهم. جدید نیست اما حرف های یاس هیچ گاه قدیمی نمی شوند:
بی ربط نوشت: انصاف نیست... نیست! [آیکون لبخند تلخ]
شعر نوشت:
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
پنجشنبه 6 بهمن 1390
پراکنده ها
این روزها اتفاقات کوچک و بزرگ زیادی پیرامونم می افتد. اما هیچ کدومشون آنقدر منو به چالش نکشیدن که ارزش نوشتن داشته باشن. این پست پراکنده هاییست تنها برای زدودن غبار این وبلاگ ...
می خواستم یه پست بزارم, بازار طلا و ارز رو تحلیل کنم. سکوت دولت و بی کفایتی اون در سامان دادن شرایط رو. تعطیلات مجلس رو. اعتماد از دست رفته ی مردم رو نسبت به پول ملی کشور. اظهارات نسنجیده ی علی آقا محمدی معاون اقتصادی معاون اول رئیس جمهور که افزایش سود بانکی را تکذیب می کنه و باعث می شه همون روز قیمت سکه 81 هزار تومن بالا بره! البته مسلمن این قیمت طلا و ارز نیست که داره بالا می ره, ارزش ریاله که داره سقوط می کنه!
می خواستم یه پست بزارم, بازار طلا و ارز رو تحلیل کنم. سکوت دولت و بی کفایتی اون در سامان دادن شرایط رو. تعطیلات مجلس رو. اعتماد از دست رفته ی مردم رو نسبت به پول ملی کشور. اظهارات نسنجیده ی علی آقا محمدی معاون اقتصادی معاون اول رئیس جمهور که افزایش سود بانکی را تکذیب می کنه و باعث می شه همون روز قیمت سکه 81 هزار تومن بالا بره! البته مسلمن این قیمت طلا و ارز نیست که داره بالا می ره, ارزش ریاله که داره سقوط می کنه!
در هر صورت چون دیدیم این بنا از اساس ویران است و کار ما هم شده ایستادن کنار گود و گفتن لنگش کن! پس بی خیال نظر کارشناسانه ی خود می شویم!
*****
آدم گاهی اوقات دلش می خواهد خودش را تنبیه کند! دلش می خواهد خودش را مفصل بزند تا دیگر خودش با خودش لج نکند! حرف خودش را گوش دهد.
*****
امروز توی دانشگاه یه دوست 5 ساله پیدا کردم. اسمش فاطمه بود. البته نیم ساعت طول کشید تا با هم دوست شدیم. آخه همش می گفت مامانم گفته با غریبه ها دوست نشو! گفت اگه می خوای باهم دوست شیم بگو من چه بویی می دم؟! منم گفتم تو بوی گل می دی! گفت نه, من بوی یه ژله ی نارنجی رو می دم!

*****
حرف دلت را امروز بزن. اگر امروز گفتی ...اسمش "حرف دل" است. اگر نگفتی ... فردا می شود .... " درد " دلت.
*****
پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند ! (برگرفته از یک ایمیل)
پ.ن: این پست زیبا را از جناب یاس وحشی بخوانید... مثل همیشه بی نظیر می نویسند...
شعر نوشت:
چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم
ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم
(دیوان شمس - مولوی)
شنبه 17 دی 1390
چرا خوشحال نیستیم؟
داشتم فکر می کردم هر روز آدم های زیادی رو می بینیم که تحصیلات بالا دارن ...از نظر اجتماعی شاخصن... هنرمندن یا ثروتمند! ولی با این همه موفقیت از زندگی شون لذت نمی برن و راضی نیستن! دوران کودکی مون با این حس خوشایند عجین بود ولی حالا که بزرگ شدیم ازش فاصله گرفتیم. واقعا چرا؟
مثلا همیشه نگران آینده ایم. ذهنمون پر از افکار آزار دهنده یا احساس گناه نسبت به گذشته ست. انتظار داریم زندگی همیشه در سرازیری باشه; پس با کوچکترین مشکلی فکر می کنیم به آخر خط رسیدیم. خودمون رو دائم با بقیه مقایسه می کنیم و به خودمون سخت می گیریم...
تازه جالب اینجاست که بعضی ها فکر می کنن اگه ظاهر شادی داشته باشن سطحی نگر و کم خرد جلوه می کنن و تظاهر روشن فکری همراه با نوعی افسردگیه!
غم و اندوه وقتی پایدار بشه در رفتار و افکار تاثیر می گذاره. نمی خوام بگم همه چی آرومه! یا من چقدر خوشحالم! نه... ولی باور کنید زندگی آنقدر جاده ی خاکی و سربالایی داره که اگه ما هم بخوایم دست به دستش بدیم ازمون چیزی باقی نمی زاره.
مثلا همیشه نگران آینده ایم. ذهنمون پر از افکار آزار دهنده یا احساس گناه نسبت به گذشته ست. انتظار داریم زندگی همیشه در سرازیری باشه; پس با کوچکترین مشکلی فکر می کنیم به آخر خط رسیدیم. خودمون رو دائم با بقیه مقایسه می کنیم و به خودمون سخت می گیریم...
تازه جالب اینجاست که بعضی ها فکر می کنن اگه ظاهر شادی داشته باشن سطحی نگر و کم خرد جلوه می کنن و تظاهر روشن فکری همراه با نوعی افسردگیه!

غم و اندوه وقتی پایدار بشه در رفتار و افکار تاثیر می گذاره. نمی خوام بگم همه چی آرومه! یا من چقدر خوشحالم! نه... ولی باور کنید زندگی آنقدر جاده ی خاکی و سربالایی داره که اگه ما هم بخوایم دست به دستش بدیم ازمون چیزی باقی نمی زاره.
تولد و مرگ رو چاره ای نیست مهم اینه که فاصله بین این دو تا رو شاد زندگی کنیم...
لطفن این فایل صوتی رو دانلود کنید و بشنوید: هر روز

پ.ن1: پروردگارا:به زبانم ذکر و به سکوتم فکر و به چشمهایم عبرت بیاموز.
پ.ن2:وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید.
پ.ن3: سکوت و صبوریم را به پای ضعف و بی کسی ام مگذار. دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی ماند....
پ.ن4: گاهی آنقدر برای رسیدن به کسی می دوی ، که دیگر نفسی برای ماندن در کنارش باقی نمی ماند!
نقل قول نوشت: واسه خودم یه بسته خودکار رنگی جایزه خریدم!
آقای پدر: تو که اینهمه لایتر و خودکار و .... داری. مگه احتیاج بود که باز خریدی؟

- همه لباس می خرن میرن مهمونی! منم خودکار می خرم میرم کتابخونه...!!
- عزیزم...! فردا خودم واست یه بسته مداد رنگی هم می خرم!
این آهنگ رو بشنوید. به نظرم کار گروهی زیبایی بود: یه حرفایی
شعر نوشت:
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
(سعدی)
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
(سعدی)