تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - 3
جمعه 3 آبان 1392

3

   نوشته شده توسط: تاراس    

روزهای خوبیه... روزهایی كه حس می كنی مواظبته... ك حواسش بهت هس! 

 

پ.ن1: رفته بودم شهرستانك كوهنوردی.. 16 كیلومتر تا قعله ییلاقی ناصرالدین شاه. هر چند پا واسم نموند ولی همه چیز عالی بود.. سیب ترش های تازه و خوشمزه.. درختهای آلبالو و گیلاس.. هوا.. زمین.. حتی تخم مرغ و سیب زمینی نیم پز و له شده ی نهارم!

پ.ن2: بخش ارتوپدی تموم شد. ب سربازخونه بیشترشباهت داشت البته!

بی ربط نوشت: هر کسی حتی اگه بهترین کس هم باشه, اگه وقتی ک باید باشه نباشه. همون بهتر ک نباشه.

شعرنوشت: با من آن كن ك نرنجی اگر آن با تو كنند...



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر