تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - 6
دوشنبه 25 آذر 1392

6

   نوشته شده توسط: تاراس    

داشتیم از سلف بیمارستان میومدیم بیرون که یه خانمه که معلوم بود از همراه های بیماراست میاد سمتمون. با چادرش روشو گرفته بود ولی چشم های غم زده ش بدجوری منو گرفت!
بعد در حالی که به سلف اشاره می کرد ازم پرسید ببخشید اینجا برای آدم های معمولی هم هست؟


یه لحظه از خودم پرسیدم من چ کارم الان؟! کجام الان؟! نکنه روزی آدم ها رو به خاطر درد و مریضی شون, به خاطر نیازی که به درمان دارن معمولی فرض کنم! خودمو به خاطر 2کلاس سواد غیر معمولی! 

بی ربط نوشت: واسه کسی که برای داشتنت ذره ای تلاش نمی کنه, یه لحظه دلتنگی هم زیاده...

از این تکرار ساعتها....   از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها...     از این تردید ها, نیرنگ ها
پریشانم.... دلم پرواز می خواد


foot complaints
شنبه 18 شهریور 1396 03:30 ق.ظ
Hi, i feel that i saw you visited my site thus i got here to return the
desire?.I am attempting to in finding issues to improve my website!I
suppose its adequate to make use of some of your ideas!!
peter3le67.snack.ws
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:46 ب.ظ
Hello there, You have done an excellent job.
I will definitely digg it and personally recommend to my friends.
I am confident they'll be benefited from this website.
justinabryce.hatenablog.com
شنبه 14 مرداد 1396 07:56 ق.ظ
An impressive share! I've just forwarded this onto a colleague who
was conducting a little homework on this. And he actually bought me
dinner due to the fact that I discovered it for him...
lol. So allow me to reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanx for spending the time to talk about this subject here on your web site.
حنا
شنبه 14 دی 1392 09:21 ب.ظ
چه متواضعانه ...
همواره بزرگ بمان رفیق ...
:*
پاسخ تاراس : کاشکی بزرگ بودم! نیستم حنا... نیستم.
رهگذر
پنجشنبه 12 دی 1392 02:02 ب.ظ
این پایین که اسم نداره منم! اون کامنت من که بی اسمه یه جوریه انگار که آدم سرش قطع شده!!
پاسخ تاراس : بله. ممنون.
پنجشنبه 12 دی 1392 02:01 ب.ظ
من که همچنان هنوز دارم فکر می کنم که دکتر تاراس داره از سلف می یادش بیرون!!!!
پاسخ تاراس : هوووم. :)
گلاره
پنجشنبه 12 دی 1392 11:15 ق.ظ
سلام خانوم دکتر...حالت خوبه؟
نیستی،دلتنگتیم...جات خالیه...
هر جا هستی موفق باشی...
پاسخ تاراس : سلام. خدا رو شکر میگذره. شما خوبی؟
ببخشید کمی درگیرم.
ممنون. شمام همینطور.
بانوی بارانی
چهارشنبه 4 دی 1392 01:11 ب.ظ
اولین باره بهتون سر میزنم چقدر این پست و طرز تفکرتون ب دل نشین بود ..
پاسخ تاراس : سپاسگزارم. نظر لطفتونه.
رهگذر
سه شنبه 3 دی 1392 02:29 ق.ظ
دکترجان
اینجا مثل همیشه دوست داشتنیه.
پاسخ تاراس : ممنونم. نظر لطفتونه :)
یک ماما با چکمه های سفید
دوشنبه 2 دی 1392 09:36 ب.ظ
هنوز هم پی نوشتهایت را دوست دارم تاراس...
پاسخ تاراس : مرسی مستانه :)
سعید(دواستکان)
دوشنبه 2 دی 1392 02:16 ق.ظ
منظورش این بود که آآیا ااونا هم می تونن اونجا غذا بخورن
؟
بنده خدا
پاسخ تاراس : بله. منظورشون همین بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر