تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - 7
یکشنبه 15 دی 1392

7

   نوشته شده توسط: تاراس    

 این روزها فقط دوست دارم تایم درمانگاه بشه برم بیمار ببینم. تمام حس مفید بودنم برای این آدما خلاصه شده تو دعا کردن و تشکر کردن هاشون وقتی کاراشون رو انجام میدم. حتی اگه زبونشون رو نفهمم.تازگی ها یاد گرفتم وقتی مریض میگه خدا دلتو شاد کنه جوون, بهش بگم شما سلامت بشو دل ما شاد میشه که خداییش هم همینه! 
خنده داره ولی من تازگی ها یاد گرفتم سر بخیه کشیدن, پانسمان عوض کردن و حتی معاینه کردن با سوال های انحرافی مسخره حواسشون رو پرت کنم! مادر جون عروس داری؟! با شیطنت هم میپرسم! راستی هفته پیش رفتی خونه دخترتو عروس کردی؟ اسم آقا معلمت چیه گل پسر؟ جدول ضرب هم کار میکنم!! خلاصه یه دلقکی شدم واسه خودم!

تازگی ها از سال بالاییم یاد گرفتم اگر حین کارم بیمار درد کشید ازش معذرت خواهی کنم. گاهی ناز هم بکشم! چه اشکال داره؟ آدم بیمار یعنی روح رنج کشیده! یعنی آدم حساس شده! یعنی بغضی که هر لحظه ممکنه بترکه. باید یاد بگیرم دستشون رو محکم فشار بدم تا اون حس اطمینان رو منتقل کنم. باید یاد بگیرم لبخندبزنم, بخندونمشون!

پ.ن1 : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﻣﻮﺍﺧﺬﻩ ﻣﮑﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﮔﺮ ﺩﭼﺎﺭ فراموشی ﺷﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺧﻄﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ. (ﺑﻘﺮﻩ286)

پ.ن2: ما آدم ها باید نفری یه چرتکه دستمون بگیریم تا حساب محبت و خوبی های همو داشته باشیم. اصلن همه چیز باید یک به یک باشه. همیشه به دیگران به اندازه ای محبت کن که بعدش مجبور نشی بهشون ثابت کنی كه آویزون نیستی! به ویژه اونایی که تو ذهنت جز بهترین ها هستن.  این بهترین ها همونایی هستن که وقتی مثل گلوله, ب قصدِ کشت اومدن و زدن و رفتن تو دیگه نفس برات نمیمونه ک حتی هق هق بزنی! ما آدما فقط از دور قشنگیم.  

پ.ن3: ازمون میپرسه دوست داریم چ تخصصی بگیریم. به من ک رسید گفتم نمیدونم استاد. فعلن نظری ندارم. گفت باشه ولی تو جراح میشی. پرسیدم چطور مگه؟! گفت بماند ولی تو جراح میشی. حالا یک سال گذشته.  من الان تو بخش جراحی داره جونم بالا میاد! چرا تموم نمیشه؟!

پ.ن4: عطرهای گرانبها رو بیخیال... آدم باید بوی "اعتماد" بدهد! 

پ.ن5: کاش خوشبختی هم مثل مرگ حق بود... 

شعر نوشت:                 
من صبورم اما...
آه, این بغض گران
صبر چه میداند چیست؟
(حمید مصدق)


What causes the heels of your feet to burn?
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:22 ب.ظ
When someone writes an post he/she maintains the plan of a user in his/her
brain that how a user can know it. Therefore that's why this piece of writing
is great. Thanks!
shrillcity7342.snack.ws
شنبه 14 مرداد 1396 06:05 ق.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for your blog.
You have some really good posts and I feel I would be
a good asset. If you ever want to take some of the load off,
I'd love to write some articles for your blog in exchange for a link
back to mine. Please shoot me an e-mail if interested.

Thanks!
فاطمه
شنبه 12 بهمن 1392 12:58 ق.ظ
واے دکترجونم؛دلم خواست مریض بشم؛تاطبیبم بشی؛بلکھ اون روی ماہ وزیبات روببینم:-*مےدونےچندوقتہ ک ندیدمت:-( عاشقتم؛عاشق خودت؛وجودت؛قلب پاک وپرمحبتت؛دل نازکت؛شعوربالات؛حس انسان دوستیت وخیلےچیزای دیگھ کھ فقط منو خدامیدونیم:-)نمیگم تاکسےعاشق دوستم نشھ زبونم لال ازم بگیرش:-)دوست دارم بےنہایت:-*
پاسخ تاراس : نه عزیزم. خدا نکنه مریض بشی. :) من ک فعلن فیلمشو دارم. راستی راستی دکتر نیستم ک! =)
نه تا دلت میخواد تعریف کن! :D جنگ جهانی راه انداختم, سایه مو با تیر میزنن! کسی که عاشقم نمیشه! :D ;)
تعریف کن منم هی ذوق کنم! ها ها! :D =)
گلاره
سه شنبه 1 بهمن 1392 10:34 ق.ظ
دشمنت شرمنده عزیز... :)
پاسخ تاراس : ممنون. :)
آناتومیست جوان
یکشنبه 29 دی 1392 01:40 ب.ظ
یادش بخیر منم تو بیمارستان زیاد ازین کارا میکردم ... چون ما یه مدت طولانی رو با مریضامون سر میکردیم و خیلی به همکاریشون احتیاج داشتیم باید یه کاری می کردیم که بهمون اطمینان کنن ....من براشون شعرم میخوندم ...!!!
پاسخ تاراس : واقعن! باید یه کاری کنیم بهمون اطمینان کنن.
گلاره
یکشنبه 29 دی 1392 10:26 ق.ظ
از حرف تا عمل راه بسیار است...
اما من مطمئنم تو این راه را خوب بلدی و به سرعت و با موفقیت آن را طی می کنی...انگار سالهاست که می شناسمت...

عیدت مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــ عزیزم...التماس دعا...
با رضا یزدانی آپم...دلتنگت هم هستم...کاش زودتر بیای...موفق باشی...
پاسخ تاراس : من شرمندم جدن.
گلاره
یکشنبه 22 دی 1392 04:48 ب.ظ
سلام خانومی...
با پست زیبایی آپم...خوشحال میشم بیای...
پاسخ تاراس : سلام بانو بله چشم :)
گلاره
سه شنبه 17 دی 1392 07:32 ب.ظ
اینجا میشه نفس کشید....همین کافیه ...
"یاد گرفتم اگه حین کارم،بیمار درد کشید،ازش معذرت خواهی کنم؛گاهی ناز هم بکشم!چه اشکال داره؟ آدم بیمار یعنی روح رنج کشیده؛یعنی آدم حساس شده؛یعنی بغضی که هر لحظه ممکنه بترکه..."تحسینت می کنم به خاطر این تفکر،این کار و این جملات...

کاش خوشبختی هم مثل مرگ حق بود......... :)
پاسخ تاراس : از حرف تا عمل راه بسیار است. مرسى. :)
حنا
سه شنبه 17 دی 1392 02:29 ب.ظ
]چه خانوم دکتر دوست داشتنی ای میشی تو ! اینجوری آدم هی دلش می خواد مریض شه بیاد پیش شما که !!!
پاسخ تاراس : هه هه. نه مریض نشین! ما فقط جلوه هاى ویزه مون خوبه.. :)))
یاس وحشی
یکشنبه 15 دی 1392 06:15 ب.ظ
سلام.
چقدر خوب بود. همه ی ِ نوشته، همه ی ِ جملات و همه ی ِ حرفهایش برایم آشنا و انگار گفتار ِ خودم بود...
هی... چقدر آدمها شبیه به هم درد می كشند.
پاسخ تاراس : سلام.
:(
رهگذر
یکشنبه 15 دی 1392 01:53 ق.ظ
اون حس اولی رو خیلی دوست دارم! شاید یه عده فقط با همون خوب می شن! واسه همینه که بهشون می گن طبیب!
یعنی بهتون! 
پاسخ تاراس : هنوز که طبیب نشدیم البته! :)
رهگذر
یکشنبه 15 دی 1392 01:50 ق.ظ
دکترجان! چطوری این همه مطالب متنوع در یه پست می نویسی؟! هر کدومش یه عالمه ا ت پ می بره واسه فهمیدن!!
ادما از دور قشنگند خیلی باحال بود! اینکه چرا، حالا بماند!!!
پاسخ تاراس : هووم! تراوشات یک ذهن مشوش درهم و برهم میشه! ممنون. :)
واقعن فقط از دور! :(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر