تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - تمرین چابکی!
چهارشنبه 8 دی 1389

تمرین چابکی!

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :روز نوشت ،

امروز لکچر زبان داشتیم. به دلیل برخی مشکلات برخلاف ترم پیش دقیقه 90 شده بودیم! از دوستانم خواهش کردم که منم در گروهشون باشم. دیشب که متن رو دیدم هر چی از بالا به پایین, پایین به بالا, چپ به راست, راست به چپ, مارپیچی و ... بهش خیره شدم چیزی متوجه نشدم (adjust نشدیم!)! در همین راستا سر صبح تازه دنبال موضوع لکچر بودم.  چند ساعتی طول کشید تا برنامه ی power point و بروشور شو آماده کردم. و البته محتوای لکچر بسیار مختصر و جذاب شد. (من کوه اعتماد به نفسم! ).
به سوی دانشگاه روان می شویم!

***
اتوبوس نوشت: ( به سوژه های این قسمت علاقه ی وافری دارم!)
یه خانم مسن سوار می شه ولی از آنجا که جوان مردی به رحمت خدا رفته هیچ غیور زنی حاضر به قیام و تقدیم جای خود نیست. ایستگاه بعد یه آقای میان سالی می خواد سوار شه. من کنار در ایستاده بودم.
آقاهه: سرکار خانم صنعت میره؟!
من: بلی.
آقاهه: سپاس دخترم.
من (تمرین لکچرم رو ادامه می دم)
در این حین یک جوان مردی قیام می کنه و به آقاهه می گه شما بفرمایید بشینید.
آقاهه: درود بر تو ای جوان رشید!! (یعنی دقیقا از همین واژگان اصیل ایرانی استفاده کرد!)
یه نگاهی به قسمت خانم ها می اندازه و (از ابتدای اتوبوس به انتهای اتوبوس) بانگی می زند: خانم محترم تشریف بیارید اینجا بنشینید.
خانم مسن: نه ممنون خودتون بفرمایید.
آقاهه: خیر!!استدعا می کنم.  بنده جسارت نمی کنم.
خانمه میره می شینه!
من
***
به یونی می رسم. یه راست می رم سمت جزوه فروشی که بروشور ها رو پرینت بگیرم ولی پرینتر نداره! می رم انتشارات بعد از کلی صف و معطلی میگن پرینتر رنگی دارن ولی برنامه ی publisher  نه! مسئول می گه من سی دی آفیس ندارم خودتون بریزید. منم که نداشتم. پس می رم سمت فروشگاه لوازم کامپیوتر. پرینتر سیاه سفید داره. برنامه رو هم داره. ولی کار با برنامه رو بلد نیست.10 تا پرینت غیر رنگی و خراب می گیره. هزینش رو هم حساب می کنه! دلیلشون هم اینه که قبلش گفتن ما بلد نیستیم.
من
در پایان مجبور می شم CD office رو بخرم و برگردم انتشارات!بعد کلی بیچارگی و دانلود برنامه (البته نه از روی cd خریداری شده!) و کلی عذر خواهی انتشارات (اینم واسه خودش داستانی بود بس عجیب!) با بروشور های رنگی می ریم سر کلاس!
جالب اینکه بعد این همه فشار به خاطر آماده شدن لکچر و 1 ساعت درگیری برای پرینت بروشور ها و .... وقت نمی شه لکچر بدیم!
از آنجا که این کلاس کوچکترین نظم و برنامه ریزی نداره ترسیدم بروشور ها رو دستم بمونه! واسه همین لکچر نداده اونها رو پخش کردیم!!!
پ.ن1: دوستان گرامی. ایام خجسته ی امتحانات فرا رسیده. منم که بچه درس خون!!
در همین راستا وبلاگ به حالت نیمه تعلیق (تا پایان این ایام) در می آید. پس اگه دیر به روز رسانی شد بدانید ما داریم در جوار جزوات اشک می ریزیم!
پ.ن2: خوشبختی به سراغ کسی می رود که فرصت اندیشیدن در باره ی بدبختی را ندارد.
پایدار و به کام باشید

make an animated gif


مستانه
دوشنبه 13 دی 1389 08:32 ب.ظ
کجاییییییییییییییییییی دلم واست تنگ شده
خب یه پست کوچولو بذار!
پاسخ تاراس : چشم.
حمید
دوشنبه 13 دی 1389 10:33 ق.ظ
لکچرتونو ...
پاسخ تاراس : بالاخره دادمش!
اوادخت
یکشنبه 12 دی 1389 08:10 ب.ظ
خواهر جان هنوز وقت نکردم پستهای جدیدت رو بخونم..میام به زودی
پاسخ تاراس : عیب نداره خواهر. ما نیز بسی سرمان شلوغ درس است.
دوستت
یکشنبه 12 دی 1389 01:52 ب.ظ
دوستت
یکشنبه 12 دی 1389 01:36 ب.ظ
پاسخ تاراس : ما نیز هم! ولی از این شکلک ها اینجا نیس منم برات بزارم.
دوستت
یکشنبه 12 دی 1389 01:27 ب.ظ
چه کسی میگوید که گرانی شده است؟
دوره ارزانیست
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
دوستی ارزان
دشمنی ارزان
چه شرافت ارزان
ابرو قیمت یک تکه نان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
قیمت عشق کمتر از اب روان
وچه
تخفیفی خورده قیمت انسانها
دوستت
یکشنبه 12 دی 1389 01:11 ب.ظ
سلام دوست
جووووووووووووووووونمانقدر قلم دستهایت زیباست که به هیچ وجه نمی توانم از انها بگذرم
پاسخ تاراس : سلااااااام. واقعا!!؟؟؟ آخ جون. ممنون.
چرت و پرت های یک شلغم
یکشنبه 12 دی 1389 12:55 ق.ظ
بازم اومدم دکی جون
مهسا
شنبه 11 دی 1389 09:57 ب.ظ
ببخشید فاطمه جان بابت غیبتم!!
امیدوارم امتحانات رو خوب بدی عزیز
پاسخ تاراس : خواهش. ممنون. تو هم همینطور دکتر.
زهره
شنبه 11 دی 1389 03:13 ب.ظ
حالا دیگه اغتادیم تو گود جلسه 19 ژنتیكی كه قراره 5 روز مونده به امتحان تدریس بشه!
به این می گن جبران عقب افتادگی های تعطیلات دانشگاه نه تاوان تعطیلات...
پاسخ تاراس : بلی. اگه به کمک من هم احتیاج داشتید در پاکنویس کردنش خوشحال می شم.
زهرا
جمعه 10 دی 1389 01:55 ب.ظ
پاسخ تاراس : آخر شدی خواهر!
مهسا
پنجشنبه 9 دی 1389 09:25 ب.ظ
آخی یاد اشکای خودم افتادم دعا میکنم تو امتحانا موفق باشی
پاسخ تاراس : سپاس.
مستانه
پنجشنبه 9 دی 1389 02:36 ب.ظ
آخی چه باادب بوده این آقاهه
امیدوارم همه نمرهات 20 بشن،میشن؟!
پاسخ تاراس : بلی, چرا نشه!!
ممنون.
زهره
پنجشنبه 9 دی 1389 01:23 ق.ظ

این خانومه با منم همین كارو كرد!
چند تا صفحه خالی! به عنوان پرینت بهم تحویل داد هزینشم گرفت!!!!!!!
برای ما نیز همان بهانه رو آورد...
منم بعدش روانه ی صف انتشارات شدم
بعدم فاطمه جان غصه نخور شاید حكمتی داشته كه نشده لكچر بدی.
پاسخ تاراس : اول ناراحت شدم ولی بعدش گفتم حداقل در یه زمان کوتاه فشرده کار کردن رو تمرین کردم. ممنون.
دلژین
چهارشنبه 8 دی 1389 11:07 ب.ظ
چه پیرمرد باادبی بوده باریکلا
پاسخ تاراس : بلی! بسیار متمدن بودن.
چرت و پرت های یک شلغم
چهارشنبه 8 دی 1389 09:20 ب.ظ
بابا زیر دیپلم بنویس تا حداقل شب بتونیم بخوابیم
جمله اخرو قشنگ اومدی
پاسخ تاراس : سپاس
کجا رو پیچیده گفتم مگه!؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.