تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - معصوم و دوست داشتنی
شنبه 6 آذر 1389

معصوم و دوست داشتنی

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :دلنوشته ،

هوا تاریک شده. هدفونم تو گوشمه و به سمت میدون پیاده می رم. اتوبوس رو سوار می شم. کلی منتظر میشیم ولی ماشین راه نمی افته! همچنان در خودم هستم تا صدای یه پسر بچه رشته ی افکارمو پاره می کنه!
 کنار دستم یه خانم با پسر 7 - 8 سالش نشستن. پسرک که به خاطر زیاد منتظر شدن و راه نیفتادن ماشین خیلی عصبی شده مدام بهونه می گیره و تقریبا مامانش رو دیوانه کرده! بیشتر که حواسم بهش جمع می شه حس میکنم کمی غیر معموله! شدیدا چشماش ضعیفه, یه عینک ته استکانی زده و به نظر عقب افتاده هم می یاد...
 خیلی بامزه جملاتش رو می کشه!!!! ولی دیگه اعصاب کل مسافرا بهم می ریزه! توی کیفم رو می گردم تا یه بسته شکلات پیدا می کنم.
- شکلات می خوری؟
بهم زل می زنه  - نه ممنووووووون
- اگه تو نخوری منم نمی خورما!!
شکلات رو می گیره.- مرسی خاله جون مممممممنووووونم.....
حالا نوبت منه بهش زل بزنم! آهنگ دلتا توی گوشم می پیچیده!
  A LITTLE PAIN LETS U KNOW URE ALIVE        U GOTTA LIVE & LOVE NOT JUST SURVIVE
آخه خدا جون این طفل معصوم چه گناهی داشت... دلم می گیره... اینکه خیلی از یه ذره PAIN بیشتره!
هر یه ذره که می خوره منو نگاه می کنه و میگه به به خاله جون! مامان بیا تو هم از این شوکولاته که خاله داده بخور..
نگاهمو ازش می دزدم و بلند میشم تا تو ایستگاه پیاده شم!!
- خاله جون..... خاله......
به سمتش بر می گردم با یه لبخند تلخ...
-خاله جون داری میری ی ی ی ؟؟
- آره....مواظب خودتو مامانت باش.
- باشه تو هم مواظب خودتو مامانو بابات باش!! خدافظ خاله جون....


برچسب ها: خاطرات ،

شنگین كلك
سه شنبه 1 شهریور 1390 11:37 ب.ظ
درود برشما
خواستم از اول بخوانم
بله همیشه میگویند حكمتی دارد
كه ما نمیفهمیم . آخر من نمیدانم
این چه حكمتی است كه اشرف مخلوقاتش
قادر به دركش نیست . این چه آفرینشیست
كه بر پایه نفهمی بنا شده است ؟
پاسخ تاراس : درود فراوان. شما بنده رو بسی شرمنده کردید. ممنان.
fateme
شنبه 20 آذر 1389 03:09 ق.ظ
fateme
شنبه 20 آذر 1389 03:08 ق.ظ
امیدوارم کنفرانستو خوب داده باشی دوست جون/
پاسخ تاراس : گمانم خوب بود. ممنون.
فاطمه
یکشنبه 14 آذر 1389 10:56 ق.ظ
چه رمانتیك تو همیشه مهربونی همیشه /من هیچ وقت لطف و مهربونی هات رو فراموش نكردم و نمی كنم فدای همه مهربونی هات
پاسخ تاراس : کدوم لطف؟ هر چی بود وظیفه بود!
کاشکی فردا بودی. کنفرانس دارم با کلی استرس.
زهرا جونت
چهارشنبه 10 آذر 1389 12:28 ق.ظ
آخ جون ....
سارا جون منو بوس کرد
پاسخ تاراس : خدا شما 2 تا رو بهم برسونه!
sarah joonet
سه شنبه 9 آذر 1389 11:34 ب.ظ
سلام زهرا جون ... ببخش دیر می جوابم... امیدوارم حال تو هم خوب باشه
میبوسمت گلم
عاطفه
دوشنبه 8 آذر 1389 12:39 ق.ظ
من چی بگم وقتی خدا خواسته كه اینطوری باشه میدونم كه هیچ كارش بی حكمت نیست حتما این هم یه جور حكمتشه كه عقل من قد نمیده فاطمه تا حالا دقت كردی خیلی وقتا یه اتفاقات ناخوشاین واسمون میفته كه اون لحظه به همه ی كائنات بد میگم اما خیلی بعدش از خدا تشكر میكنم كه مطابق میل من نبود اون لحظه او ن چیزی كه واسم اتفاق افتاد و با تمام وجود میخوام بشم تشكر وبهش بگم خدا جون دوستت دارم گاهی میفهمیم همینجا تو این دنیای خاكی اما خیلی موقع ها شاید حتی تا آخر عمرمون متوجه این مصلحتای پنهان نشیم!مطمئنم اگه میتونستم همشونو بدونم و بفهمم باید تمام عمرمو ازش تشكر میكردم شاید اون پسر بچه هم باید از خدا یه روزی تشكر كنه شاید اون خیلی بهتر از خیلی از آدمای سالم زندگی كنه!
پاسخ تاراس : والا چی بگم!
زهرا جونت
یکشنبه 7 آذر 1389 01:41 ق.ظ
سلام سارا جان.
دل ما نیز برایتان تنگیده . میدونستم که میخواستید حال منو ببرسید.
حالا زحمت نمیدیم. خودمون میگیم که خوبیم
فاطمه یعنی چی؟
دلت واسه آبجیت تنگ میشه ....
بس من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ تاراس : ما کلا همیشه دلمان تنگ است!! شما را هم مثل خواهر خانومی دوس داریم!
زهرا جونت
شنبه 6 آذر 1389 10:26 ب.ظ
راست میگی واقعا آدم ناراحت میشه.
خیلی غصه دار شدم الان... مخصوصا که امتحانم تو راهه.
دفعه بعد یه چیزی بذار که من بتونم تراوشات ذهنمو خالی کنم....
پاسخ تاراس : وصل شدن اینترنت رو به شما و خانواده ی محترمتان تبریک و تهنیت می گوییم!!
من که اصلا درسم نمی یاد! چشم!
زهره
شنبه 6 آذر 1389 10:15 ب.ظ
سلام فاطمه جون.
خیلی قشنگ بود.واقعا آدم دلش كباب می شه .این وسط كی مقصره كه اون بچه داره جورشو پس می ده؟!
پاسخ تاراس : سلام. مرسی زهره جون.
من که هنوز صدای قشنگش تو گوشمه!
مهسا
شنبه 6 آذر 1389 10:11 ب.ظ

ولی از کجا معلوم!! شاید دنیا با چشمای ضعیف و کوچلوی اون خیلی قشنگ تر از چیزیه که من می بینم!
پاسخ تاراس : اینو خوب اومدی!
یه جا خوندم (نمی دونم درسته یا نه) مثلا بچه هایی که سندرم داون دارن یا حالا عقب مونده ی ذهنی هستن میانگین عمرشون بالاتره و از زندگی بیشتر لذت می برن. چون چیزی متوجه نمی شن که ناراحت شن!
sarah joonet
شنبه 6 آذر 1389 09:44 ب.ظ
ای کاش همیشه یادمون بمونه از کجا اومدیم... به کجا می ریم... واسه چی این همه تلاش می کنیم...
ای کاش هدفمون جز فکر کردن به خودمون یه حس بالاتر بود یه شادی که تو چشم دیگران ببینیم.
تولد وبلاگ قشنگت مبارک عزیزم
پاسخ تاراس : سلام خواهر خانومی! دلمان برایت خیلی زیاد تنگیده. زیبا گفتی. کاش همیشه یادمون بمونه تنها هدف زندگیمون آسایش و رفاه خودمون نیست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.