تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - آقا یه یالا بگو...!
پنجشنبه 16 دی 1389

آقا یه یالا بگو...!

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :روز نوشت ،

سلام
الان که دارم این پست رو می نویسم از شدت خستگی مانیتور رو 2 تا می بینم! در ایام امتحانات هستیم و بسی سرمان شلوغ درس. ولی همین زمان ها که وقت تنگه کلی سوژه واسه وبلاگ پیدا میشه!
تا به حال شده قوانین اجازه ی کاری رو بهتون بدن ولی انجام اون کار از نظر اخلاقی چندان پسندیده نباشه! اونوقت چه کار می کنید؟!
من چند ساله عضو یک کتابخونه ی کلاس A  هستم. این کتابخونه دارای یک سالن قرائت با ظرفیت 400 نفر برای خانم ها  و یک سالن 300 نفری برای آقایون هست. قوانین بسیار دقیق و جدی اجرا میشه.

امروز از صبح زود رفتم اونجا تا واسه امتحان آماده شم. قرار بود ساعت 10 شب آقای پدر بیان دنبالم! در قوانین این مکان آمده از ساعت 19 در سالن قرائت خانم ها باید حجاب کامل داشته باشن و پس از این ساعت تردد حراست آقا برای کنترل سالن بدون مانع می باشد.

در ایام امتحانات سالن شلوغ و اعضای جدید هم مسلما زیاد می شن (که با قوانین آشنایی ندارن!). امروز بعد از ساعت 7 که ما پوشش اسلامی مون ! رو رعایت کردیم خیلی ها اهمیت ندادن (فکر کردن شوخی هست یا اصلا نمی دونستن!) ما هم  به عنوان ریش سفید قبیله (همون کتابخونه!) هر کی از کنارمون رد شد بهش گفتیم ولی ....
حدود ساعت 9 (من دقیقا در center سالن نشسته بودم!) دیدم یکی از آقایون حراست که بسی هم انرژی منفی از خودشون همیشه تراوش می کنند, بی مقدمه وارد سالن می شن! از آنجایی که من بیشتر به در و دیوار می نگرم تا کتاب و جزوه سریعا متوجه ورودش می شم!
یه نگاهی به سالن می اندازم که اوضاع چندان جالبی نداره! در عجبم چرا یه « اهمی... اوهومی» هم واسه جلب توجه نمی گه!  همه در حال درس خوندن هستن.
در خودکارامو به سمت میزهای اطراف پرتاب میکنم تا بچه ها رو با خبر کنم! هر کس می فهمه شوک زده خودشو می پوشونه!
خیالم راحت می شه تا با دیدن یه گوشه ی کتابخونه خشکم می زنه! یه خانمی یه گوشه ای در حال درس خوندنه در حالی که مانتو و چادرش! رو روی صندلی کناریش انداخته! می مونم چه کار کنم! دیگه در خودکار هم ندارم! در  لایترم رو بر می دارم.... یه دور خیز.... هدف..... شکیک.
می خوره تو صورتش! ( حالا خوب شد به چشمش نخورد!) . از جاش می پره!! و....
یک نفر:  آقا یه یالا بگید بیاید داخل!
حراست: خانم از ساعت 7 ورود حراست بلامانع هست!
یکی دیگه: بلا مانع باشه! شما خودت خجالت نمی کشی؟ ما هم جای دخترت. خوشت می یاد؟؟
بازم یکی دیگه: خجالت؟؟!!! کلی هم....
حراست: موظفید از ساعت 7 پوشش کامل داشته باشید.
من
یکی: هیسسسسسسسسسسسسسسس ساکت آقا! اینجا سالن مطالعه هست! ( چه اعتماد به نفسی داشت این یکی!)
حراست: هیس هیس نکن خانم!
خلاصه....
دعوا بالا می گیره و مامورین حراست واسه ی کنترل سالن چند تا کارت (عضویت) می گیرن و چند نفر رو هم به زور بیرون می برن! 
و دعوا بیرون ادامه پیدا می کنه....
پ.ن: هفته ی دیگه امتحان آناتومی داریم. امروز یکی از دوستانم بهم اطلس داد. خدایش پاداش نیک نهاد.
create an avatar






کیمیا
جمعه 4 شهریور 1390 01:12 ق.ظ
سلااااااااااااااااااام!!بسی خندیدیم دختر عمه!!من عادت دارم راه برم درس بخونم میدونم اشتباهه ولی نمی تونم یه جا بشینم اونم تو کتابخونه!!!حواسم می پرته!ممنون می شم اگه کمکم کنی.
پاسخ تاراس : سلام. کیمیا باور کن منم دقیقا همین عادت رو داشتم! شبای امتحانای دبیرستان توی خونه اینقدر تا صبح راه می رفتم که فرداش سر امتحان از پا درد هیچی یادم نمی یومد تو برگه بنویسم! حتی یه بار واسه اینکه خوابم نره و درس رو تموم کنم تا صبح راه رفتم ولی نزدیک صبح اینقدر خسته بودم که چشمم ندید, پام به صندلی گیر کرد و 2 تایی با هم (من با صورت و صندلی) خوردیم به در دستشویی! پس در این موضوع از من قهار تز سراغی نیست! ولی این کار باعث می شه هم انرژیت تلف شه هم تمرکزت پایین باشه. راهش هم آسونه تمرین کن.... مطمئن باش خیلی طول نمی کشه که به نشسته خوندن عادت می کنی و سودشو می بینی مثل خود من.... و وقتی نشستی و داری درس می خونی به این موضوع فکر نکن و به خودت تلقین نکن که در حال راه رفتن بهتره.
خیلی خیلی زود این عادت ترک می شه چون فایده ی نشسته درس خوندن خیلی زود برات آشکار میشه عزیزم.

بلند بلند هم درس نخون....
مستانه
پنجشنبه 23 دی 1389 08:54 ب.ظ
میشه لطف کنی اسم دقیق آهنگو بگی تا بدانلودمش؟؟! راستی من نمیدونم چی باید شما را صدا کنم:تارس جون
فاطمه جون
دکتر جون
یا دوست جون؟!!
پاسخ تاراس : bare hands/ singer: delta goodrem
بسیار آهنگ فوق العاده ای می باشد. حتما lyrics رو هم دانلود کن عزیزم.
تاراس رو دوس دارم.
سمیه
پنجشنبه 23 دی 1389 08:11 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی؟یه سوالی داشتم تاراس یعنی چی؟؟؟؟
پاسخ تاراس : ممنون دکتر.
تاراس هیچ معنای خاصی نداره! من آوای این حروف رو در کنار هم دوست دارم.
مهندس آکله
پنجشنبه 23 دی 1389 07:49 ب.ظ
کتابخونه ی ما هم همینه. تازه ما از ساعت 7 تا 8 صبح که نظافت داریم هم باید حجاب رو رعایت کنیم. نکته اینه که آقای نظافتچی بسیار ماخوذ به حیا تر از آقای حراسته. اونا که همه چی براشون حق مسلمه! تو همه چی ما مقصریم.
پاسخ تاراس : من یه مدت یه کتابخونه ی شبانه روزی بودم. اونجا ساعت 6 صبح نشده این بساط رو داشتیم!
زهرا
چهارشنبه 22 دی 1389 07:40 ب.ظ
من تو رو میخوام
پاسخ تاراس : ما نیز هم . ولی این نورو بین من و تو جدایی انداخته! :D
ایمان
چهارشنبه 22 دی 1389 03:13 ب.ظ
به چیزی باید دل بست كه به ان ایمان داشته باشی.این ایمان است كه وجودتو كامل میكند و روحتو تجلی میدهد.
پاسخ تاراس : بلی. ممنان.
baran
چهارشنبه 22 دی 1389 12:14 ب.ظ
نظرم تموم نشده بودااا یه دفعه دستم خورد ثبت شد!!!!
امیدوارم امتحانتو توووپ بدی!!!
قربونت دوست جون
پاسخ تاراس : تو هم همینطور دوس جون ن ن ن ....
baran
چهارشنبه 22 دی 1389 12:13 ب.ظ
ای بابا!!!! عجب ادمایی پیدا می شنا!!!
خوشم میاد با پرتابت همه رو با خبر کردی نشونه گیریتم خوبه
منم به جای درس خوندن اومدم وب گردی
پاسخ تاراس : عیب نداره! منم سر امتحان ژنتیکمون همینجوری شده بودم. ولی این نورو خطرناکه!!
فدات.
سهند
چهارشنبه 22 دی 1389 12:04 ق.ظ
مملکت گل و بلبل هست دیگه ! صاحاب نداره
پاسخ تاراس : نمی دونم والا...
zahra
سه شنبه 21 دی 1389 09:41 ب.ظ
i will kill u
پاسخ تاراس : الان چرا؟!
چرت و پرت های یک شلغم
سه شنبه 21 دی 1389 08:53 ب.ظ
سلام دکی منم مهندس(چه اعتماد بنفسی)
البته چرت نمیگم چون میخام بزنم تو گوش مکانیک..
ما نیز کتابخانه رفته ایم حال میدهد
پاسخ تاراس : سلام.
بلی بسیار خوبه آقای مهندس.
دکتر زهرا
سه شنبه 21 دی 1389 04:47 ب.ظ
کجایی؟؟؟؟
پاسخ تاراس : در اینگونه مواقع یعنی خونه نیستم که نظراتو تایید کنم.
زهره
سه شنبه 21 دی 1389 03:51 ب.ظ
حال باید بریم سراغ نورو!!!!!!
پاسخ تاراس : موفق باشی!
زهرا
سه شنبه 21 دی 1389 01:56 ب.ظ
نبودی ببینی این استاد با معرفت چجوری از مدیکال سوال داده بود
دیگه همه میدونن که.....
استغفرالله....
حالا هی میخوام
.
.
.
.
راستی امروز دارم میرم وبلاگ کردیکاری نداری تو؟
پاسخ تاراس : هر جا رفتی سلام منم برسون!
dr mahsa
دوشنبه 20 دی 1389 11:08 ب.ظ
وافعا چی میشد یه یالا میگفت ؟! تازه مگه سالن آقایون و خانوما جدا نیست؟
امیدوارم همه امتحاناتو خوب بدی
پاسخ تاراس : بلی جدا هست. تازه در 2 طبقه ی متفاوت هم هست!
ممنان.
دکتر زهرا
دوشنبه 20 دی 1389 06:39 ب.ظ
چاکر دکترم هستیم
پاسخ تاراس : ما نیز دعا گوی شما برای امتحانات فرداتون هستیم!
زهره
دوشنبه 20 دی 1389 05:31 ب.ظ
تاراس جونم من فردا دو تا امتحان دارم!
حالم هم اصلا خوب نیست
الان فهمیدی جای زنبیلتو گرفتم؟!
پاسخ تاراس : درک می کنم! ولی واسه زنبیل من هم جا نگه دارید.
حمید
دوشنبه 20 دی 1389 11:12 ق.ظ
خوب خودت چرا یه اطلس نمی خری؟
پاسخ تاراس : اطلس نتر دارم. ولی سر و گردنش خوب نبود. اطلس تیمه می خواستم که دقیقه نود شدیم و پیدا نکردم!
زهره
دوشنبه 20 دی 1389 10:58 ق.ظ
گفتی این كتابخونه كجاست؟!
پاسخ تاراس : سمت شرق تهران.
سمیه
دوشنبه 20 دی 1389 01:35 ق.ظ
خسته نباشی دکتر.
پاسخ تاراس : شما نیز هم دکتر.
معرفی یك دوست
دوشنبه 20 دی 1389 12:29 ق.ظ
www.dr-mahkameh.blogfa.com
با موضوع خاطره نویسی
جذاب و خواندنی
از آغاز همراه ما باشید
منتظر نظرات شما دوست عزیز هستیم
دلژین
یکشنبه 19 دی 1389 11:54 ب.ظ
امیدوارم امتحاناتت رو خوب بدی
پاسخ تاراس : ممنان.
مستانه
یکشنبه 19 دی 1389 11:09 ب.ظ
شما خیلی قشنگ شرح ماوقع می کنیدها؟من که همیشه منتظرتم
پاسخ تاراس : ممنون عزیز جان.
زهره
یکشنبه 19 دی 1389 11:04 ب.ظ

منم یه بار رفتم كتابخونه.خداییش خیلی حال می ده وقتی می زنی رو میز میگی هیس
پاسخ تاراس : آره والا! ولی اینجا قوانینش فرق می کنه. اجازه ی زدن رو میز نداری. پا می شی به مسئول می گی اون خودش اقدام می کنه!
زهرا
یکشنبه 19 دی 1389 10:34 ب.ظ

فاطمه از الان آنا میخونی؟؟؟
مگه اطلس نداشتی خودت؟؟؟؟
پاسخ تاراس : آخه ما آنا صفریم!
اطلی thieme گرفتم.
زهرا
یکشنبه 19 دی 1389 10:27 ب.ظ
اول
پاسخ تاراس : بلی بلی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.