تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - عشق واقعی پیرمرد
یکشنبه 1 اسفند 1389

عشق واقعی پیرمرد

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :روز نوشت ،

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: “باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می‌دانم او چه کسی است..!

پ.ن1: دیشب باز دختر خاله های ما تنها بودن و بنابراین من رفتم خونشون تا مواظبشون باشم.
به غایت تا صبح توانمان از کف برفت...
کیان سرماخورده بود تا صبح ماجراها داشتیم. تازه هر 1 ربع مثل شبح سرگردون جفتشون تو اتاقها و پذبرایی در حال راهپیمایی بودن.
پ.ن2: دلمان بسی برای دوست جونمان (زهره) تنگ شده... امیدوارم سفر بهشون خوش بگذره.


دوستت
یکشنبه 22 اسفند 1389 11:10 ق.ظ
پاسخ تاراس : فدات
یکشنبه 8 اسفند 1389 01:26 ب.ظ
راستی بزودی میام ببینمت خانم طبیب
پاسخ تاراس : مواظب خودت باش. منتظرم تا ببینمت...
دوستت
یکشنبه 8 اسفند 1389 01:25 ب.ظ
سلام دکتر جون نسل اینجور ادمها منقرض شده مرد هم مردای قدیماصلا کو مرد که دنبال جدیدو قدیمش میگردیمولی از ته دلم ارزو می کنم حال خانم -پیر مرده خوب شه و اقاشون رو بشناسه
بخدا حیفه ادم یه همچین ادمهایی رو یادش بره
پاسخ تاراس : سلام... کلا آدم هم آدمای قدیم. فرقی بین زن و مردش نیست!
زهرا
پنجشنبه 5 اسفند 1389 09:18 ب.ظ





فدات
پاسخ تاراس : آبجی چرا شنبه نمی شه!؟؟
رهگذر
پنجشنبه 5 اسفند 1389 08:55 ب.ظ
دکتر جان! امیدوارم مسئله برطرف بشه و شما به شادی زندگی تون برگردین. منتظر بازگشت تون هستیم.
پاسخ تاراس : ممنون. عذر می خوام نگرانتون کردم!
سعیده محمدزاده
پنجشنبه 5 اسفند 1389 10:36 ق.ظ
www.mohamadzadeh.blogfa.com
علی لرستانی
چهارشنبه 4 اسفند 1389 11:16 ب.ظ
سلام
پند آموز بود داستانت....ممنون
پاسخ تاراس : سپاس.
رهگذر
چهارشنبه 4 اسفند 1389 08:36 ب.ظ
در مورد پیرمرد پست اخیرتون پرسیده بودم! چطور؟! مگه اونا رو درنظر نمی گیرین؟ ما رو که تحت تاثیر قرار داده بودین.
پاسخ تاراس : رهگذر گرامی. راستش فکرم خیلی مشغوله الان! هنگ کردم. یه ذره دعا کن لطفا!
nazi
چهارشنبه 4 اسفند 1389 04:44 ب.ظ
dastane ghashangie
khoda sabretoon bede
پاسخ تاراس : سپاس
کویر
چهارشنبه 4 اسفند 1389 03:26 ب.ظ
مبی
چهارشنبه 4 اسفند 1389 02:34 ب.ظ
سلام خانومی ... چه خونه ی خشکلی داری !! دو تا از پستاتو خوندم ...خیلی دلنشین بود
پاسخ تاراس : ممنون
فلفلی
چهارشنبه 4 اسفند 1389 11:37 ق.ظ
سلام سلامممممممممممممم خانوم خانماااااااااااااا
پاسخ تاراس : سلام فلفلی جان.
رهگذر
سه شنبه 3 اسفند 1389 09:26 ب.ظ
الآن که اون پیرمرد عاشق نمی تونه بره به عشقش سر بزنه آدرس بگیر ما بریم دکتر تاراس!
اون نمی تونه بره، ما کی می تونیم!
پاسخ تاراس : دقیقا متوجه منظورتون نشدم!
نرگس
سه شنبه 3 اسفند 1389 02:26 ب.ظ
بسیار مطلب دلچسبی بود
پاسخ تاراس : ممنون.
مهسا
سه شنبه 3 اسفند 1389 11:12 ق.ظ

آخی چه رمانتیک! دیگه فکر نمیکنم از نسل این جور آدما باقی مونده باشه !

پاسخ تاراس : ولی به گمانه من پیدا می شه. بستگی به خودمون داره!
مجتبی
سه شنبه 3 اسفند 1389 09:55 ق.ظ
"عشق" را در زندگی انسانهایی دیدم که "خود" را نداشتند.
پاسخ تاراس : بسی دلچسب بود. سپاس.
مجتبی
سه شنبه 3 اسفند 1389 09:53 ق.ظ
http://motavald-mehr.blogsky.com/1389/11/17/post-558/
ببخشید دیر شد.
پاسخ تاراس : سپاس فراوان.
کویر
سه شنبه 3 اسفند 1389 08:22 ق.ظ
ادما تو اکثر مواقع با اشتباهات و توقعات بیجا ی خودشون باعث میشن رها بشن و کنار گذاشته بشن

هی مردیم از تنهایییییییی
پاسخ تاراس : منظورتون رو درک می کنما ولی دوست جان, انسان ممکن الخطاست. گاهی اوقات گذشت و بخشش بهترین راهه البته اگه از اول راههمون رو اشتباه نیومده باشیم.
ناراحت نباش لطفا گاهی اوقات تنهایی باعث میشه وقتی کنار کسی قرار گرفتیم قدرشو بیشتر بدونیم.
مستانه
دوشنبه 2 اسفند 1389 10:01 ب.ظ
قربان شما من برم دوست مهربان همینکه لطف می کنی میای می خونی واسه من غنیمته عزیزم...
امیدوارم همیشه موفق و شاد باشی
پاسخ تاراس : ممنون دوست جون.
مستانه
دوشنبه 2 اسفند 1389 11:19 ق.ظ
الهی!موهای تنم سیخ شد چه داستان قشنگی بود واقعا مرسی که گذاشتی تو وبلاگ عزیزم....
پاسخ تاراس : فدات. مستانه جون دیروز اومدم تو وبلاگت نظر بدم. گفت در حال حاضر امکان ارسال نظر وجود نداره و هر کاری کردم نشد. خلاصه شرمنده فردا حتما میام. پستات رو خوندم ولی نشد نظر بدم!
کویر
دوشنبه 2 اسفند 1389 10:58 ق.ظ
داستان جالبی بود اما دیگه این روزا از این چیزا دیده نمیشه

جالب این جاست که وقتی به کسی مهبت میکنی فکر میکنه وظیفته وقتی که رهاش کردی تازه میفهمه که نه بابا اشتبا میکرده

پاسخ تاراس : البته اعتقاد دارم هنوزم هست هر چند کم. فقط کافیه دقیقتر تصمیم بگیریم.
با منظورتون در جمله ی دومتون هم در کل موافقم هر چند ایجاد حس وابستگی در یه آدم و بعد رها کردنش رسم جوانمردی نیس!
مهندس آکله
دوشنبه 2 اسفند 1389 10:27 ق.ظ
نازی! از اینا کم شده ها!!!!!!
دفعه ی دیگه که خواستی بری دختر خاله... اگه کمک خواستی یه سوت بزن ما بیایم.( سر شب یکی یه دیازپام 10 بزن خودتو راحت کن دیگه بابا!!!)
پاسخ تاراس : درسته.
دیازپام؟؟!! یه دونش کمه.
رهگذر
دوشنبه 2 اسفند 1389 10:04 ق.ظ
دوباره که اومد (!) بهش سلام برسون بگو این دفعه خواست بره منم می یام تا با هم بریم ببینیم این چه عشقی بوده که آخه اون همه دووم داشته.

+ خیلی روم تاثیر گذاشت.
پاسخ تاراس : بلی. بسی زیبا و تاثیر گذار بود...
ناهید کوچولوو
یکشنبه 1 اسفند 1389 10:28 ب.ظ
چه قشنگ بود.

گفتی سرما خوردگی
خدا شفا شون بده.



خواشحال میشم بهم سر بزنی
پاسخ تاراس : ممنون
یاس وحشی
یکشنبه 1 اسفند 1389 08:58 ب.ظ
درود ... بسیار بسیار زیبا ...
پاسخ تاراس : درود بسیار.
زهرا
یکشنبه 1 اسفند 1389 08:18 ب.ظ
قشنگ بود دوست جون
ما هم مامان زهره میخوایممیترسم اس بدم مزاحمشون شم وگرنه ولش نمیکردمما دلمون براش تنگیده....حالا فردا هم تعطیله تو رو هم نمیتونم ببینم
آخ جون 4 شنبه یونی
پاسخ تاراس : فدات آبجی... 4 شنبه چه خبره؟
نوید
یکشنبه 1 اسفند 1389 08:12 ب.ظ
حرف خیلی قشنگی زده این پیرمرد ... همیشه ما انتظار داریم دیگران ما رو بشناسن ، دیگران دوستمون داشته باشن ، دیگران به ما توجه كنند ... اما خودمون واسه دیگران چی كار می كنیم ؟
پاسخ تاراس : بسیار زیبا گفتید.
جلال
یکشنبه 1 اسفند 1389 07:53 ب.ظ
سلام خانم دکتر

قشنگ بود.
پاسخ تاراس : سلام. ممنان.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.