تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - همه چیز تحت کنترله!
شنبه 6 فروردین 1390

همه چیز تحت کنترله!

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :خاطرات ،

تعطیلات نوروز که بسی به ما خوش می گذرد. امیدوارم شما نیز هم. مخصوصا دیدار اقوام!
چند روز پیش کل فامیل های آقای پدر منزل عمه ی بزرگوارمان دعوت بودند. ما نیز رفتیم. بعد از صرف نهار دیدم همه نشتن و دارن با همدیگه صحبت می کنن. چون اصلا موضوع بحث در حیطه ی تفکراتم نبود با خودم گفتم برم کمی قدم بزنم. آقای پدر هم که بسیار به من رفته اند (من اصلا به ایشون نرفتما!) دعوت ما را اجابت گفته و در نتیجه با هم رفتیم قدم زنی.
وقتی برگشتیم دیدم یک جوان رشیدی یه فشار سنج دستشه و داره تند تند واسه ی همه فشار می گیره; در حالی که دستگاه رو ته به سر می بنده و به همه هم بدون استثنا می گه فشارتون 10/5  است!
عدد دومی رو چون نمی تونست تشخیص بده (بنا به اعتراف خودش) به طرف مقابل می گفت هر وقت عیدی دادید چشم!(یعنی اونوقت میگه!)
تا نگاه جمعیت به تاراسی افتاد خروشی برخاست که خانم دکتر اومد. الان برای همه فشار می گیره!
(حالا ما تازه ترم پیش فشار گرفتن رو یاد گرفتیم که من اصلا نمی تونستم صداها رو تشخیص بدم حتی اولی رو! چه برسه به دومی! یادمه نیم ساعت کامل استاد فشار سنج رو دور دست خودش بسته بود و داشت تلاش می کرد بهم یاد بده ولی به غایت توفیقی حاصل نشد!)
دیدم پذیرایی پر از مهمون هست و به طبع اون سر و صدا هم بسیار زیاد. تازه بچه ها هم داشتن با هم دعوا می کردن و خلاصه صدا به صدا نمی رسید. فکر کردم با این اوضاع (چون نمی تونستم در اون شرایط صدای فشارسنج رو تشخیص بدم.) زیر چشمی رد کنم سنگین ترم! یه لبخند نثارشون می کنم تا بلکه عفو کنند.
-    خانم دکتر لطفا اول فشار من رو بگیر. بقیه به صف شید. نگران نباشید برای همه می گیره.
-    آم... عمو جان, پسر عمو (همون جوان رشید) که گرفتن براتون. شما سالم سالمید.
-    نه, خانم دکتر یه چیز دیگست!
-    آخه اینجا خیلی شلوغه. نمی تونم تمرکز کنم.
تا اینو گفتم یکی از کازین های گرامی گفت حالا خوبه هنوز مدرک نگرفتی اینقدر کلاس می زاری! ولی من اصلا اهل کلاس گذاشتن نیستم واسه همین به رگ اکسترنال جوگولارمان (همون رگ گردن) برخورد و پیش به سوی عمو!
عمه ام گفت مرسی. برای همه خودت فشار بگیر که دست بچه ها نباشه یه وقت خراب شه. (اینجا رو داشته باشید تا بعد!)
بادقت همه چیز رو چک کردم و فشار سنج رو بستم و شروع کردم. نمی دونم صدای اولی رو شنیدم یا توهم بود! امکان شنیدن صدای دوم هم با اون سر وصدا اصلا نبود. خلاصه 2 تا عدد بهشون گفتم! (دومی رو نسبت به اولی تخمینی گفتم!)
فشار نفر دوم رو هم مثل اولی گرفتم. البته کمی بهتر!
به نفر سوم که رسیدم متوجه شدم که شب پیش حالشون زیاد خوب نبوده. پس امکان ریسک نبود. باید جواب دقیق می دادم. تازه نبضش از روی پوستش آنقدر مشخص بود که فهمیدم برای 2 نفر قبلی گوشی رو اشتباهی گذاشته بودم! صدای اول رو واضح شنیدم ولی گفتم یه بار دیگه چک کنم که دقیق باشه. حالا مدام پسر عموهام داد می زدن لطفا ساکت. خانم دکتر داره فشار می گیره! هیسسسسسسسس....
-    مگه داره موشک هوا می کنه!
بر طبق عادت همیشگی در دانشگاه که بعد از هر فشار گرفتن کاف فشار سنج (همون کیسه ی هوای داخل فشار سنج) رو با دست فشار می دادیم تا زودتر خالی شه و به نفر بعدی برسیم منم کاف رو فشار دادم تا زودتر به بقیه ی جمعیت مشتاق برسم که یکدفعه:
پوف ف ف ف ف  ف ف ....... آم م م م ....... کاف فشارسنج ترکید!
چشمتون روز بد نبینه دیدم بسی 3 شدیم. با حفظ ظاهر گفتم عمو جان کاف فشار سنج باز شده! (استفاده از کلمات ترکیده یا پاره شده کمی واسه ی مخاطب استرس زاست خب!) متاسفانه الان دیگه نمی تونم فشارتون رو بگیرم.
فشار سنج رو گذاشتم توی کیفم تا ببرم یونی و مشابهش رو تهیه کنم.
اومدیم خداحافظی کنیم که یکی از مهمونا در حالی که کتش رو در آورده بود و آستینش رو بالا زده بود. راست اومد به سمتم و گفت خانم دکتر شما فشار می گیری؟ خیر ببینی بیا مال منم بگیر. که منم مجبور شدم همون جمله ی بالا رو تحویلش بدم که گفت اصلا من از اون اول هم شانس نداشتم!
حالا خوب شد صاحب فشار سنج (عمه ام) که پرستار بود به رومون نیوورد!
پ.ن: لطفا به زور کسی رو مجبور به انجام کاری نکنید.



دوستت
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 02:24 ب.ظ
باران از لاهیجان
شنبه 3 اردیبهشت 1390 04:05 ب.ظ
خایلی باحال بود
پاسخ تاراس : عزیزی شما.
آغازی دیگر
چهارشنبه 10 فروردین 1390 07:37 ب.ظ
عزیزم خودتو ناراحت نكن.منم تو عید یه جور دیگه گرفتارم و هر جا میرم به بهانه رفع اشكال مجبورم پیك یا مساله های بچه های فامیل را حل كنم
پاسخ تاراس : ممنون. والا من بچه بودم آنقدر ذوق پیک شادی داشتم که حاضر نبودن لذتش رو با کسه دیگه تقسیم کنم! علایق بچه های امروزی تغییر کرده!
فلفلی
چهارشنبه 10 فروردین 1390 09:25 ق.ظ
سلام خانم دكتر....سال نو مبارك...امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشی خانومی...راستی فشار همه رو گرفتی خب فشار بنده رم بگیر ثواب داره هااااااااااااااحالا ببینم لنگش و پیدا كردی یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ تاراس : سلام بانو فلفلی جان. ممنان. امیدوارم شما نیز هم.
هنوز نرفتم دنبالش!
سهند
چهارشنبه 10 فروردین 1390 03:36 ق.ظ
سال نو مبارک دکتر، سال خوبی براتون ارزو می کنم
پاسخ تاراس : سال نو شما هم فرخنده.
احتمالا وبلاگتون فیل تر نشده؟!
آهوی وحشی
سه شنبه 9 فروردین 1390 10:02 ب.ظ
سلام بر بانوی مهربان

اومدم حالی / احوالی بپرسم ...
خوشین ؟

@}--/--
پاسخ تاراس : درود بر شما. خیلی ممنون بانو.
رهگذر
سه شنبه 9 فروردین 1390 09:46 ب.ظ
این سایت رو ببین دکتر جان؟! بنظرت معتبره؟
http://www.bpassoc.org.uk/BloodPressureandyou/Homemonitoring/Choosingyourmonitor
مبی
سه شنبه 9 فروردین 1390 11:18 ق.ظ
سلام خانمی سال نو مبارک باشه ... به نظرم تو عید دیدنی ها فشار گرفتن خیلی جذاب تر از این باشه که میزبان پیک نوروزی بچشو بده دستت ... بعد بچه بزاره بره بازی حالا وای به حال اون روزی که تو نتونی پیکشو حل کنی کل مدرک تحصیلیتو میبرن زیر سوال !! حالا فکر کن میزبان خواهر شوهرت هم باشه !!
پاسخ تاراس : سال نو شما هم مبارک. آم .... راستش من از پیک شادی خاطره ی خوبی دارم. چون اون بچه توی پیکش در جواب یه سوال نوشته بود دوست داره من مهمون خونشون باشم چون مهربونم!:D
تازه رنگ آمیزی پیک که خیلی خوبه!:D
رهگذر
سه شنبه 9 فروردین 1390 10:57 ق.ظ
یکی از این فشارسنج های انگشتی خریدم، میگن اینا دقیق نیستند، این حرف درسته دکتر تاراس!!؟؟
پاسخ تاراس : والا من فعلا باید برم اطلاعاتم درباره ی همین مدل معمولی رو کامل کنم که خسارت اضافی به جا نزارم دیگه!
پ.ن: منم شنیدم. ولی فقط شنیدم!
جلال
سه شنبه 9 فروردین 1390 10:43 ق.ظ
سلام بر همسایه خوب ما

امیدوارم که سال رو به خوبی اغاز کرده باشی ، از این فشار گرفتن شما معلومه که بابا باید هر چی سریعتر یک مطب دست و پا کنه........... دیگه وقتشه که مردم بیان و مداوا بشن..

وقتی طرح بودم دریک اورژانس مرده ای رو برای من میارن و اطرافیون میگن چی شده ، از اونجا که این مرده عزیز جوان بود کمی با تامل گفتم که خدا صبرتون بده تموم کرده...........اطرافیون گفتن یعنی هیچ کاری نمی خواهید بکنید ، حتی نمی خوای شوک بدی ..... دیدم اینا هیچی حالیشون نیست... در ضمن دستگاه شوکمون هم ایراد پیدا کرده ...... آدم اینجور مواقع در اورژانس دستگاه شوک کار نکنه چه حالی دست میده...... در هر صورت گفتم باشه چند تا شوک میدم اگر پا نشد یعنی مرده.. بعد الکی پدال شوک رو گذاشتم روی سینه مرده و خودمو یه جوری تکون دادم که انگار شوک زدم....یکی از همراها گفت توی فیلما معمولاً مریض تکون میخوره چرا شما تکون میخوری بجای مریض... بهش گفتم آخه مدل دستگاه ما فرق میکنه برای اونا پیشرفته تره...
خوب اینم خاطره ما....راستی فاطمه ما هم خوبه ....من زودتر برگشتم ولی اون با مامانش چند روز دیگه میاد.... کیان جون چطوره .... خوب شعر میخونه...
پاسخ تاراس : درود بر شما. دکتر بسی با این خاطرتون خنده شد! متصور شدم!
به سلامتی. کیان هم خوبه. ائنم مثل فاطمه ی شما مسافرته الان.
رهگذر
سه شنبه 9 فروردین 1390 07:51 ق.ظ
مابرگشتیم! چقدر که همه کلی چیز میز نوشتند! فکر کنم یک هفته ای طول بکشه تا نوشته های همه رو بخونم!!! چقدر همه فعال شدند سال جدیده پس!!
پاسخ تاراس : به سلامتی. همون جهاده آخه!
آوادخت
دوشنبه 8 فروردین 1390 09:24 ب.ظ
چه باحال و چه تصادفی
برادر ما چند روزه که ازفرنگ اومده بعد یه دونه دستگاه فشارسنج دیجیتالی آورده.خیلی باحاله.ضربان قلبت رو میشماره.فشار من همه 11 روی ششه..این هیچ..قلبم نمیدونم چرا 45 تا 49 تا میزنه
کلی پز دادیم که بله ورزشکاریم قلبمون کم میزنه..ولی شک کردم که زنده ام یا نه
تاراسی میگم تو هم میخوای ازین دستگاه ها بگیر..با حاله...بعد چون فشارسنجی بلدی نتیجه رو با دستگاه دیجیتال چک کن.

راستی تاراسی منم بدمینتون باز بودم..منتها نه اینقدر که برم تیم یونی
پاسخ تاراس : سلام بانو! عیب نداره ضربان منم اکترا روی 60 تاس! این یعنی شما از ما ورزشکار تری!:D
شما straight میشی تیم ملی بانو!
مهتاب زاهدی
دوشنبه 8 فروردین 1390 12:30 ب.ظ
وای وای وای!!! عجیب درکت می کنم. نمی دونم چرا اینجوریه! من همه ی عیذ دیدنی ها رو باید پای کامپیوتر باشم. حالا کاری مثل بازی نصب کردن روی کامپیوتر رو هر کسی بلده ولی همه گییییییییییییییر میدن که حتماً باید مهتاب بریزه اون بهتر بلده!!!!
ما یه دوستی داریم نصاب مهپاره هست بنده خدا همه ی عید رو روز پشت بوم اقوام بود...
پاسخ تاراس : ٍٍِِ:D
فشار گرفتن سخت نیست من تا حالا تجربه ی زیادی نداشتم!
مستانه
دوشنبه 8 فروردین 1390 10:50 ق.ظ
!تارس دست رو دلم گذاشتی اساسی!!! مانیز به مانند شما اینگونه با همین دستگاه فشارسنج حس ضایعیت را تجربه کرده ایم!
یه روز خاله اینا اومده بودن خونه و خلاصه حسابی دکتر دکتر می کردن و ازین حرفا
خلاصه کار رسید به جای باریک که چی من باید فشار خاله ی محترمه رو که از بد روزگار خود ایشون مشکل هایپرتنشن هم داشتو باید می گرفتم!منم رفتم دستگاه رو اوردمو شروع کردم به فشار گرفتن!تاراس چشمت روز بد نبینه هرچی ما پمپ می کردیم این کاف باد نمیشد! نفهمیدم چی شد!که شنیدم خاله بم گفتن این پیچ فشار بازه ببندش تا کاف باد بشه منو بگو سرخ شدم و انکار کردم! گفتم نه خاله جان بستمش
اونم گفت:
و من:
پاسخ تاراس : پس تنها نیستم!:D
مهسا
یکشنبه 7 فروردین 1390 05:24 ب.ظ
آخی عزیزم عیب نداره امون از دست فامیل. حالا من یه آشنا دارم وقتی ترم 3 بودم میومد خونمون میگفت من تو خونه فشارمو گرفتم اومدم تو بگیری ببینم درست میگیری!!!
خودتو ناراحت نکن یاد میگیری اینقدر فشار مریضا رو میگیری که...
پاسخ تاراس : ممنونم. گمونم باید یه دوجین فشار سنج واسه یادگیری بخرم!
مهسا
یکشنبه 7 فروردین 1390 05:20 ب.ظ
zahra
یکشنبه 7 فروردین 1390 04:40 ب.ظ
alan b in migan hemate mozaaf....
khodaeesh zoore bazooi daria....
yani mikham bedoonam cheghadr feshar vared kardi b oon shei e na ghabel
vali ye chizo midooni abji?
manam oon chizo nemidoonam
man to ro mikhaaaaaaaam
پاسخ تاراس : زهرا به جان خودم فقط یه ذره فشارش دادم. تقصیر خودش (فشار سنجه!) بود که نامرغوب بود!
منم دلم تو و بقیه ی بچه ها رو می خواد.
دوستت
یکشنبه 7 فروردین 1390 02:01 ب.ظ
سلام دکتر جون
بسیاردوستتان داریم
پاسخ تاراس : ما نیز هم. دوست دار دوست بامعرفتمان هستیم!
دکتر بارانی
یکشنبه 7 فروردین 1390 04:39 ق.ظ
از دست تووووو خوبه حالا فشار گرفتن بعدا جز یه کار خیلی خیلی روتین میشه واست
عیدت مبارک دکتر کوچولو
هر وقت اسم تاراس رو میخونم یاد تارزان میافتم به نظرت چرا؟
پاسخ تاراس : ممنون. عید شما هم مبارک.
تارزان؟؟!!!! نیست من همیشه و همه جا هستم دارم کمک می کنم, گمونم واسه همینه!
دوستت
یکشنبه 7 فروردین 1390 03:46 ق.ظ
عیدت مبارک گلم
پاسخ تاراس : عزیزی شما دوستی.
ناهید کوچولوو
یکشنبه 7 فروردین 1390 03:15 ق.ظ
اگه اومدم پیشت فشار منو میگیری؟
پاسخ تاراس : آم...لطفا با خودت یه فشار سنج زاپاس هم بیار پس!
دوستت
یکشنبه 7 فروردین 1390 01:23 ق.ظ
عیدت مبارک گلم
خوش گذشت؟درضمن خرسند شدیم
درساخوب پیش میره؟
پاسخ تاراس : عید تو هم مبارک. بلی بلی بسیار خوش می گذرد.
فاطمه دیدم نمی شه همه ی این درسا رو تو عید جمع کرد گفتم خودمو خسته نکنم!:D
دوستت
یکشنبه 7 فروردین 1390 01:17 ق.ظ
سلام دکترجون
پاسخ تاراس : سلام دوستی. حالت چه طوره؟
یلدا
شنبه 6 فروردین 1390 06:36 ب.ظ
سلام دوست عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه و در سلامت کامل به سر ببری وبلاگت خیلی زیباست عزیزم منتظر حضور گرمت تو کلبم هستم راستی عید رو بهت تبریک میگم امیدوارم سالی توام از موفقیت خوشبختی سلامتی بدون هیچ غصه ای داشته باشی
پاسخ تاراس : سلام. شما نیز هم.
کویر
شنبه 6 فروردین 1390 05:58 ب.ظ




یاسمن بانو
شنبه 6 فروردین 1390 05:31 ب.ظ
وای فاطمه نفسم برید از بس خندیدم .من کشته مرده مطالب طنزتم .راستی من دیشب از مسافرت برگشتم .توفیقی نصیبمان شد که اولین روز سال نو را با خواجه شیراز باشیم.
پاسخ تاراس : درود بر بانو یاسمن عزیز. ممنون.
امیدوارم سفر بهت خیلی خوش گذشته باشه.
dR v@!d
شنبه 6 فروردین 1390 05:20 ب.ظ
جالب بود.
حالا بازم خوبه ظاهرا شما ترم بالایی من هستید!
من که ترم دوییم خدا میدونه بساطی دارم بیا و ببین!!
در ضمن من لینکتون کردم.شما هم اگه مایل بودید منو به اسم"یادداشت های یک دکترچه" لینک کنید.
ممنون
یاعلی
پاسخ تاراس : بلی. بنده ترم 4 هستم. سپاس.
آهو
شنبه 6 فروردین 1390 10:35 ق.ظ

از نیمه ها داستان همچنان نیشمان باز مونده ..
پاسخ تاراس : بلی بلی.لبتان خندان.
یاس وحشی
شنبه 6 فروردین 1390 10:06 ق.ظ
درود بسیار دكتر تاراس محترم ... خوبین؟ سال نو شما مبارك ...
خیلی بامزه تعریف فرمودید ... البته باید عرض كنم پینوشتتان خیلی به جا بود ... اینقدر از این بلاها سرم آمده كه تعدادش دستم نیست ...
پاسخ تاراس : درود. خیلی ممنون. برای شما نیز هم.
و همچنین سپاس فراوان به خاطر توضیح مولانا نوشت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.