تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - اگه خانم ها بخوان برن سربازی!
جمعه 12 آذر 1389

اگه خانم ها بخوان برن سربازی!

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :طنز ،

امیدوارم این نظر سنجی کنار وبلاگ رو دیده باشید. داشتم نتایجش رو می دیدم بچه ها گفته بودن طنز هم دوست دارن.(به صورت غیر مستقیم یعنی در نظر سنجی شرکت کنید!) در همین راستا چون من اصلا استعداد طنز نویسی ندارم یکی از متن هایی که در قالب ایمیل برام اومده بود رو واستون گذاشتم.

قبل از خوندن طنز اگه می تونید در مورد مشکل زیر بهم کمک کنید.
سوال: دارم روی present آناتومی کار میکنم. یک آهنگ با فرمتwave  گذاشتم ولی نمی دونم چرا هر کاری می کنم power point پخشش نمی کنه, در صورتی که آهنگ مشکلی نداره و با media player کار می کنه! چه کار کنم؟
سوال2: چطور چارچوب بروشور رو در microsoft word بیارم؟

طنز رو در ادامه ی مطلب مشاهده بفرمایید.

توجه کنید که مطالب گفته شده تنها و تنها جنبه طنز دارند! (تاکید کردم الان!)

صبحگاه: فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن!
   ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
 سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم
صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
 سلام معصومه جان
 ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...  
صبحانه:
 وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
 بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
 آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم.
  بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
 فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
 آره، تازه پاره هم میشه ... 
 وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
  ناهار
 این چیه؟
 شوره تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
 من که نمیخورم، دل درد میگیرم
 من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
 بله؟
 مگه ما اینجا آشپزیم؟
مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

  بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
 یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
 آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم. 
 شب در آسایشگاه
 یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و با  ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد! خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم.
 فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
 فرمانده میره تو آسایشگاه: وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
 فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
 همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
 واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
 فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
 مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!

زهرا جونت
یکشنبه 28 آذر 1389 12:28 ب.ظ
سمندونy.e
وای خدایااااا
y-e
جمعه 26 آذر 1389 09:42 ب.ظ
سلام .فاطمه جون .وبلاگتم مثل خودت خیلی گله.هر کدوم از مطلباش قشنگی خاصی داره
پاسخ تاراس : آج جون سمندون! دختر چشم به انتظار بودیم. خوش اومدی.
z.a.nahid
دوشنبه 15 آذر 1389 12:22 ق.ظ
خیلی جالب بود یاد سلف خودمون افتادم اگر میشه متن كاملشو بذار.
پاسخ تاراس : فردا برات بقیه شو می گم.
آوادخت
یکشنبه 14 آذر 1389 08:39 ب.ظ
وا؟ مگه فرمانده شون مرد خواهد بود؟
این بلاگ اسکای قاط زده و یکی از نظراتت رو حذف کرد.باور کن من تاییدش کرده بودم.
پاسخ تاراس : فکر کن بگیم فرمانده خانم باشه بعد وقت چنگ روبرویی با دشمنان مرد رو تحریم کنیم!
اشکال نداره آوا جون.
سلامی از بلوغ
یکشنبه 14 آذر 1389 06:14 ب.ظ
سلام
اگه وقتشو داشتین
" نیمای مهندس کامپیوتر و داستان دعوت " رو در بلوغ بخونین .
پاسخ تاراس : علیک السلام. حتما.
زهرا جونت
یکشنبه 14 آذر 1389 01:42 ب.ظ
فاطی امروز ناهار یونی چی بود؟؟؟؟؟
بابام دوباره مرغ درست کرده
این سومین باره که درست میکنه....
من نمیخوااااااااااااااااااااااااااام
من گرسنه امههههههههههههههههههههه
پاسخ تاراس : ما هم تقریبا همینو داشتیم! فقط یه کم خام بود.
سمیه
یکشنبه 14 آذر 1389 01:03 ب.ظ
خیلی با حال بود
پاسخ تاراس : قابلی نداشت!
زهرا جونت
یکشنبه 14 آذر 1389 11:02 ق.ظ
اومدم بهت بگم:
صبح بخییییییییییییییییییییییییییییر
پاسخ تاراس : شب شما هم بخیر! من دارم سکته می زنم!
زهرا جونت
یکشنبه 14 آذر 1389 12:39 ق.ظ
آره خیلیییییییییییییییییییییییی بهت میاد
زهره
یکشنبه 14 آذر 1389 12:33 ق.ظ
نه عزیزم.ولی زهرا گفت گویا اذیتش كردی گفتم یه تذكری داده باشم
پاسخ تاراس : باشه مامان زهره!
زهره
شنبه 13 آذر 1389 11:29 ب.ظ
نبینیم خواهر زهرا رو اذیت كنی ها!
دارم یه پست به افتخارش می زنم!
پاسخ تاراس : زهره به من می یاد کسی رو اذیت کنم؟
زهرا جونت
شنبه 13 آذر 1389 10:56 ب.ظ
فاطمه آدرس وب مهسا ق رو اشتباه ننوشتی؟؟؟؟باز نمیکنه آخه...
پاسخ تاراس : درسته! الان کمی مشکل داره گمانم.
negin
شنبه 13 آذر 1389 08:37 ب.ظ
جالب بود ولی به نظر من پسرای این دوره زمونه از این خانومای داستان شما هم نازك نارنجی ترن ..!!! مگه نه؟؟
پاسخ تاراس : من رو وارد این بازی های خطرناک نکن لطفا!
mahsa gho
شنبه 13 آذر 1389 07:53 ب.ظ
قشنگ بود!اما فکر کنم داداش منم بره سربازی شاهد این دیالوگها باشیم!وللــــــــــــــــــــــه!!
پاسخ تاراس : قشنگی از خودتونه
زهرا جونت
شنبه 13 آذر 1389 06:49 ب.ظ
تو که دلت به حال من نمیسوره من بهت اعتماد به نفس بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من گناه دارم آخه.....
من که جیک وجیک میکنم برات ..... تخم کوچیک میکنم برات ....بذارم برم؟؟؟
پاسخ تاراس : گمانم تغییر شخصیت دادی این خط آخر رو نوشتی!
خوبه بریم اونور دعوا راه بندازیم؟ تازه آمار وبش هم می ره بالا!
زهره جان اینهمه زهرا ( و من!) رو اذیت نکن! من هر روز استرس دارم که یه وقت بهم بگی جزوه بنویس!
عاطفه
شنبه 13 آذر 1389 03:05 ب.ظ
در مورد کنفرانس امیدوارم موفق باشی حیف که نیستم تا کلی واست دست بزنم خیلی خوبه که اینقدر فعالی
پاسخ تاراس : دست!؟؟ قراره ضایع شم! الان قالب تهی کردم.
لطفا به من اعتماد به نفس بدهید.
عاطفه
شنبه 13 آذر 1389 03:02 ب.ظ
همیشه پسرا رو مسخره میکردم که چرا اینقدر از سربازی رفتن فراری هستن!؟ میگفتم سربازی آدمو خودساخته!میکنه!میگفتم اگه پسر بودم خودم میرفتم پیشنهاد میدادم منو بفرستن صفر مرزی خودساخته تر بشم!الان که نرفتم صفر مرزی اومدم تهران تا دلت بخواد به خودم بد وبیراه گفتم و همه ی حرفای قبلیمو در مورد سربازی و نقطه ی صفر مرزی پس گرفتم!خیلی سخته به خاطر این سربازی هم هیچ وقت آرزو نمیکنم جای پسرا بودم!
سمیه
شنبه 13 آذر 1389 11:26 ق.ظ
فرقی نمیکنه عزیزم با هر اسمی که دوست داشتی.بیشتر بااسم وب لینکم میکنند.بعضی جاها هم دکتر همه چی دونم!!!
هومن
شنبه 13 آذر 1389 07:23 ق.ظ
شاید حضوری بتونیم یه کاری‌ش کنیم!
پاسخ تاراس : مرسی. فردا سعی می کنم فلشمو جا نذارم!
زهرا جونت
شنبه 13 آذر 1389 01:37 ق.ظ
$$$$$_______________________________$$$$$
__$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$*
___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$*
____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$
______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$****
__________,,,__*$$$$$$@.$$$$$$,,,,,,
_____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,,
____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$
___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,,
_,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *',,
*____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____*
______,;$*$,$$**'____________**'$$***,,
____,;'*___'_.*__________________*___ '*,,
,,,,.;*____________---____________ _ ____ '**,,,,
*.°
?
...°
....O
.......°o O ° O
.................°
.............. °
............. O
.............o....o°o
.................O....°
............o°°O.....o
...........O..........O
............° o o o O
......................
آپم!!!
آپم...
آپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!!!!
پاسخ تاراس : بزار برم یه ذره به مادر خانومی کمک بدم! بعد می یام تا صبح تو وبت!
زهرا جونت
شنبه 13 آذر 1389 12:45 ق.ظ
من رفتم جزوه آنا رو باک نویس کنم...تو هم اگه دلت به حال من سوخت جلوی زهره رو بگیر که منو نزنه...
البته اگه دلت سوخت
پاسخ تاراس : نمی سوزه!
بیتا
جمعه 12 آذر 1389 11:35 ب.ظ
دروووووووووغ
بابا عجب داستانی بود.
کاش فقط قسمساتای سانسور شدش هم میزاشتی.
زهرا جونت
جمعه 12 آذر 1389 11:31 ب.ظ
اینجوری دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فاطی 10 روز بهت وقت میدم که ازم معذرت بخوای
اگه ازم معذرت نخوای.....20روز بهت فرصت میدم....
اگر بازم معذرت خواهی نکردی....خودم از جانب تو از خودم معذرت خواهی میکنم...
دلمو شکوندی برو حالشو ببر....
پاسخ تاراس : بسی خندیدم! می گم این روحیه ی شوخ طبعی 2 هفته پیش توئه, 2 هفته پیش من!
hamid
جمعه 12 آذر 1389 11:00 ب.ظ
احتمالا پوستشون خراب میشده
فونیكس
جمعه 12 آذر 1389 10:53 ب.ظ
powerpoint 2007 دارین دیگه نه؟
تو قسمت insert وقتی در قسمت sound آهنگ رو insert میكنید ازتون میپرسه آهنگ چه جوری شروع كنه كه میزنید automatically بعدش اگه برید custom animation ، درست میشه.اینكارو كردید؟
پاسخ تاراس : بله!
این کاری که الان فرمودید رو انجام دادم ولی بازم نشد! گمانم مشکل از برنامه نیست.
فردا با یه pc دیگه امتحان می کنمش شاید جواب داد. مرسی.
در ضمن با راهی که من عرض کردم دیگه آیکون صدا روی اسلاید نمایش داده نمی شه. ولی هر 2 یه کارو می کنن. بازم ممنون.
زهرا جونت
جمعه 12 آذر 1389 10:44 ب.ظ
فاطمه زهره اومد تو وبم منو تهدید کرد...
من چیکار کنم که .... من دلم غصه داره
پاسخ تاراس : مسئله خانوادگیه! من دخالتی نمی کنم.
زهرا جونت
جمعه 12 آذر 1389 10:33 ب.ظ
فاطمه به زهره بگو به من چه که ساره ریکوردو بهم اشتباهی داد...
آخ آخ دیدی چی شد؟ حواسم نبود گفتم که ساره بود
پاسخ تاراس : زهره ساره بودا!!
زهره
جمعه 12 آذر 1389 10:26 ب.ظ
فاطمه به زهرا بگو جلو چشم من آفتابی نشه كه خودم.....
راستی طنز جالبی بود!
ما در دوران پیش دانشگاهی چند دوره اردو داشتیم كه به همین منوال می گذشت
پاسخ تاراس : زهرا! زهره می گه بهت بگم جلوی چشمش آفتابی نشو!
زهره جون گفتم!
فونیكس
جمعه 12 آذر 1389 10:14 ب.ظ
ممنون از مطلبتون.
در مورد سوال اول دوكار میتونید بكنید:
1.در قسمت custom animationروی آهنگ insertشده كلیك كنید و بعد در ستون سمت راست، فلش كنار مستطیل insertشده رو كلیك كنید و بعد start with previousرو بزنید.
2.با استفاده از jet audioآهنگ رو به mp3تبدیل كنید و اعمال شماره 1 رو انجام بدید.
99%درست میشه.
پاسخ تاراس : دوست گرامی. سپاس بابت لطفتون.
ولی custom animation که برای متحرک شدن تصاویر و مطالب بود! من در قسمت animation در باکس transition sound آهنگ رو select کردم. و تنظیم تمام صفحاتم هم start with previous هست.
در ضمن برنامه فرمت mp3 رو قبول نمی کنه. واسه همین به wave تبدیلش کردم.
Stone
جمعه 12 آذر 1389 09:59 ب.ظ
خیلی طنز جالبی بود راستی بابت جوابهاتون ممنونمنتظر طنزهای بعدیتون هستیمو یك نكته اگر همینجوری پیش برید فكر كنم بنده رو مجبور كنید وبلاگ شما رو home page خودم قرار بدم
پاسخ تاراس : خواهش می کنم. با این حساب باید متن اصلی شو می گذاشتم چون قسمت هاییش رو حذف کردم!( که نکنه دخترا ناراحت شن!)
سپاس. شما نسبت به بنده لطف دارید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30