تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - منتظر نشو طوفان تموم شه, یاد بگیر زیرش برقصی
یکشنبه 27 شهریور 1390

منتظر نشو طوفان تموم شه, یاد بگیر زیرش برقصی

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :روز نوشت ،

چند روز هست که می خوام آپ کنم ولی هر بار می گم قبلش کمی صله ی رحم مجازی به جا بیارم بعد....! بعدش هم می شه صبح و دیگه نمی شه! این بار اول من بعد شما!
2 ماه پیش که مسابقات ورزشی بودیم توی دور آخر مرحله ی مقدماتی به تیم ..... خوردیم. این تیم ضعیف ترین تیمی بود که من توی کل مسابقات دیدم. صعود ما و البته حذف اونا قطعی شده بود و بازی باهاشون فقط جنبه ی تشریفاتی داشت. با هر تیمی 3 تا بازی باید انجام می دادیم که هر کی 2 تا رو می برد برنده ی دور بود ولی بازی سوم هم انجام می شد. 2 تای اول رو با اختلاف ازشون گرفتیم و بازی سوم که فقط برای گرم کردن و تمرین بود رو من رفتم توی زمین.
یه توپ می فرستادم ته زمین یکی جلوی تور. یکی چپ و یکی راست و آخرش هم یه ضربه ی حمله ای (Smash), در حالی که خودم یه قدم هم تکون نمی خوردم! بازیکن حریف که با قد کوتاه و اضافه ی وزنش استیل مناسبی هم نداشت (تا توپش رد شه) تا نفس داشت توی زمین می دوید. یعنی می دویدا!! حتی چند بار با صورت خورد زمین و ته بازی هم زانوهاش زخم شده بود. هر بار که امتیاز می گرفت (نه اینکه توپش بخوابه, من اشتباهی می زدم توی Out!) هم تیمی هاش آنچنان جیغ و سوتی می زدن و هلهله ای راه می انداختن که هر کی نمی دونست فکر می کرد بازی فیناله و اون هم امتیاز قهرمانی بود!!
حالا شما اینایی که توصیف کردم رو خواهشن تصور کنید.

اصلا چه لزومی داشت اینطوری مایه بزاره در حالی که حذف شدن؟ حالا چه ببرن چه ببازن؟! اگه آموزش و امکانات خوب داشتن خیلی زود پیشرفت می کردن.انگیزه توی وجودش موج می زد.... و با اینکه با اختلاف باخت ولی آنچنان درسی به من داد که نگاه تحسین برانگیزم بدرقه ی راهش بود.
2 سال پیش که کنکور قبول شدم با ذوق مرگی تمام رفتم دانشگاه. (اهم... اهم.... فرش قرمز پهن کنید که من دارم میام!)
اوایل که همکلاسیام در مورد رتبه و درصد و مدرسه و .... حرف می زدن, وقتی ساعات درسی شون رو می گفتن همش به خودم می گفتم پس چطور بچه ها اینقدر کم درس خوندن و راحت رتبه آوردن؟
(حالا ما وقف عام درس بودیما!)
 سطح هوشم از بقیه پایین تربود؟ همش ترس اینو داشتم که سر کلاس فقط منم که حرف استاد رو نمی فهمم. بعدها یافتم که سطح امکانات (معلم ها و مدرسه شون) جواب سوالم بود و نقش اصلی رو ایفا می کنه تا استعداد و هوش و...
اون بازیکن هر چی داشت ریخته بود وسط... داشته هاشو به رخ نداشته هاش می کشید و می جنگید... می خوام همینجوری باشم.... حتی اگه شکست بخورم با افتخار به پشت سرم نگاه می کنم. یک ثانیه هم تسلیم نمیشم. هر چیزی که از پا نیندازتم قوی ترم می کنه.

                             دست از طلب ندارم تا کام من برآید, یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید


پ.ن1: ببار و نپرس پیاله های خالی از آن کیست...
پ.ن2: آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . . (اینو خیلی دوس دارم!)
پ.ن3: درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .
پ.ن4: آیا میدانید اگر روزی 200 میلیون تومان درآمد داشته باشید 41 سال طول میکشد پولتان به عدد 2993000000000 تومان یعنی کمتر از 3000 میلیارد تومان اختلاس برسد ؟!
پ.ن5: این آهنگ زیبا رو پیشنهاد می کنم:



دکتر ژیلا
شنبه 30 مهر 1390 02:42 ب.ظ
درود
پشتکار آدم رو به همه جا می رسونه حتی با کمترین امکانات من خودم نمونه ش رو دیدم... کسی که امکانات کمتری داره باید زحمت و تلاش بیشتری داشته باشه.
پاسخ تاراس : درود بسیار بانو... قبول دارم ولی راه سختیه.
فیزیوپات
یکشنبه 10 مهر 1390 12:17 ق.ظ
به نظر منم امکانات خیلی مهمه ولی هوش و استعداد هم سر جای خودش مهمه. مگه نه؟
پاسخ تاراس : درسته...به نظر من اول پشتکار بعد امکانات و در آخر هم استعداد...
طبیبک
دوشنبه 4 مهر 1390 11:10 ب.ظ
پاسخ تاراس : (:
مهسا
دوشنبه 4 مهر 1390 06:57 ب.ظ
سلام. جالب بود .خیلی خوشم اومد
منم اینو دوست دارم: دست از طلب ندارم تا کام من برآید, یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید..


پاسخ تاراس : سلام ممنونم....
خوشحالم که خوشت اومد بانو.
طبیبک
یکشنبه 3 مهر 1390 01:48 ب.ظ
ای تنبل درس نخون
ساعت 1 بامداد که میای نت...
کوفته هم که درست نمیکنی...
الویه ات هم که تموم نشد...
خواب هم که میمونی سر کلاس دیر میرسی...
نچ نچ نچ نچ نچ....
برنامه ریزی کن خانم
من کوفته میخوام
راستی سلام میشه
پاسخ تاراس : ما بسی غم مند شدیم امروز خواب موندیم!
دارم برات الویه درست می کنم. باور کن به فردا می رسه!D:
مهلت بدی کوفته هم چشم!
عوضش برنامه ریزی کردم واسه یه چیز دیگه! به زودی می فهمی بانو!(:
طبیبک
شنبه 2 مهر 1390 11:24 ب.ظ
الان یعنی من اینجا 1 نظر دادم خصوصیش کرده بودم یا اصلا نیومده یا تو تایید نکردی؟
آهای دختر...جرئت حذف کردن نظرات منو که نداری؟داری؟
چرا ساکتی؟ جواب بده دیگه
پاسخ تاراس : نه بانو! کی جرات داره! چرا هر وقت من دارم نظر تو رو جواب می دم تو می رسی!؟
مهتاب زاهدی
شنبه 2 مهر 1390 08:50 ب.ظ
پس خوش به حالت که با تو خوبه. منو که همش دعوا میکرد.
پاسخ تاراس : نه مهتاب جون.... با منم دعوا کرده اونم بدجور مخصوصن بار اولی که دیدمش!
البته بعد ها رفیق شدیم....
یک مامابا چکمه های سفید
شنبه 2 مهر 1390 12:46 ب.ظ
منو تو هم سلیقه بودیم و خبر نداشتیم؟!
اگر مانده بودی.........خوب چی میشد اگر مانده بودی هان؟؟!
قربونت برم دوستی من...شکست و پیروزی همه و همه اش دست خداست من توی این مواقع اصلا به دیگران نگاه نمیکنم...فقط دلایل شکست یا پیروزی خودمو بررسی میکنم چون میدونم خیلیها چیزی بنام شانس دارن که ما نداریم!!!
پاسخ تاراس : سلام مستانه ی خوبم....
بسی خندیدم از این جمله ی آخرت....
سپیدجامه
شنبه 2 مهر 1390 11:47 ق.ظ
سلام
با همه ش موافقم...این اهنگ را هم خیلی دوست می دارم!
(چیزی که از پا نیندازتم(!))
پاسخ تاراس : درود بسیار بانو....
+ الان غلط دیکته داشتم یعنی؟
سارای : در به در:
جمعه 1 مهر 1390 03:31 ب.ظ
سلام ...

خیلی عالیه كه ... از هر موضوع به ظاهر ساده ... بتونیم درس های مفید بگیریم ... و بهش عمل كنیم ...

پیروزی تون را در مسابقات هم تبریك عرض میكنم ...
پاسخ تاراس : سلام.
سپاس گزارم بانو....
Dr.4leaf
جمعه 1 مهر 1390 02:32 ب.ظ
راست میگی بیا رودرروی من بازی کن
پاسخ تاراس : ؟!
آغازی دیگر
جمعه 1 مهر 1390 11:52 ق.ظ
بعضیا هم فقط برای تضعیف روحیه دیگران خیلی خودشون را با انگیزه و قوی یا موفق نشون می دن.
پاسخ تاراس : چه نظر تفکر برانگیزی! تا حالا به اینجوریش فکر نکرده بودم!
حیف نیست آدم پشتکارش رو با یه همچنین نیتی مخلوط کنه؟! به نظرم ناشی از خود کم بینیه!
یاشار
جمعه 1 مهر 1390 11:41 ق.ظ
سلام
"چرا وقتی دوست جنس مخالف دارم ، دلتنگی هام رفع میشه؟"
جواب این سوال رو در چتی با احسان برادری از بلوغ
همین.
شنگین كلك
جمعه 1 مهر 1390 03:19 ق.ظ
درود بر شما
متن زیبا و امیدواركننده ای است
ممنون . بله باید مانند آن بازیكن حریف
داشته ها را به رخ نداشته ها كشید
سپاس از لینك دانلود آهنگ
پاسخ تاراس : درود بسیار....خیلی ممنون. خواهش می شود جناب شنگ.
مهتاب زاهدی
پنجشنبه 31 شهریور 1390 12:42 ب.ظ
خودت بهتر از هر کسی می دونی که اگر یک نفر با امکانات زیاد و تلاش متوسط موفق بشه جای تعجب نداره در حالیکه اگر یک نفر با امکانات متوسط و تلاش زیاد موفق بشه جای تحسین داره.
من فکر می کنم تلاش هر جایی بیشتر از امکانات می ارزه و به چشم میاد.
(راستی من دیروز رفتم کتابخونه گلستان بابت گرفتن یک کتاب، ویرم گرفت برم بالا خانم عبداللهی چند تا گیر جانانه بهم بده. رفتم یک ساعت نشستم از محضرشون مستفیض شدم، جای توام خالی...)
پاسخ تاراس : درسته بانو...
وای پس جای من خالی. خداییش دلم واسش تنگ شده! هر بار منو می بینه درداشو می گه و بعد میگه خب حالا چه کار کنم دکتر؟!
+ جای تو هم خالی! کتابخونه اندیشه بودم.
نوشین
پنجشنبه 31 شهریور 1390 08:59 ق.ظ
سلام
خیلی خوب مینویسین
تبریک میگم

پاسخ تاراس : درود بسیار..... ممنونم بانو...
ماری
چهارشنبه 30 شهریور 1390 11:17 ب.ظ
دکتر جان تولد من هفتم مهره!ولی خب حس کودکی...
بههههههههههله!قدمتون بر دیدگان بنده!
+دکتر جان اگرچه محاله(یک رقمی)ولی مرسی!
+وسواس به همه چی!البته تا حد زیادی دارم کنترلش میکنم!پررو شده بود!
پاسخ تاراس : مبارک باشه لیدی ماری..... خدمت کی رسیم....
+ اصلن هم محال نیست... تو می تونی. به تواناییت اطمینان کن....
رهگذر
چهارشنبه 30 شهریور 1390 07:57 ب.ظ
این نوشته جالب شما رو هزار بار تجربه کردم دکترجان و باورکن که عین حقیقت رو نوشتی.
من همیشه به دوستام می گم هر وقت که زمین بخوری بالاخره که باید پاشی وایستی! خوب همین الان این کارو بکن!!!

بعضی ها بهش می گن صبر و استقامت- بعضی می گن پررویی- بعضی ها دوست دارن اسمش رو بذارن تلاش خستگی ناپذیر ... هر چی که هست امید به ارتقاء فکری و زندگی انسان های با روحیه ست که نمی ذاره یک لحظه از حرکت وایستند.
پاسخ تاراس : درود فراوان.... دقیقا! هر چی بهش بگن من طرفدارشم بسیار....
مهندس هادی
چهارشنبه 30 شهریور 1390 03:26 ب.ظ
خیلی زیبا بود
مطلب پر باری بود من که کلی استفاده کردم
ممنونم
پاسخ تاراس : سپاس بسیار. خواهش می شود.
ترانه
چهارشنبه 30 شهریور 1390 02:04 ق.ظ
راستی دکتر جون سیاسی شدی بپا در وبلاگتو تخته نکنن
پاسخ تاراس : ):
ترانه
چهارشنبه 30 شهریور 1390 01:35 ق.ظ
سلام تنفس

دکتر جون اگه حرف استقامت و صبر باشه که ابجیت زبانزد بود
پس میرسیم به امکانات که باید جزو مناطق محروم میشدیم که حقوقمونو خوردن
گاهی وقتا هم میگم شاید جزو اون دسته ادما بودم که 1 سالو 90 بار تکرار میکردم

عاشق جملت شدم
و اهنگ های امید رو هم خیلی دوست دارم
و این اهنگشو تو گوشیم هم دارم




در ضمن به انگشتان دستت هم خسته نباشید میگم


راستی انقدر از وب هایی که باید کد وارد کنی بدم میاد اخه چرا کد دارش کردی

برش دار دوس ندارم
پاسخ تاراس : سلام بانو.... خجالت نده ما رو اینقدر....
بله شما که تکی.... دقیقا! من سهمیه می خوام! منم خیلی آهنگاشو دوست دارم. این رو هم مریم بهم داد.
تقصیر من نیست بانو..... خود سایت گذاشته. منم دوس ندارم.):
ماری
سه شنبه 29 شهریور 1390 12:28 ب.ظ
بسیار نتیجه ی خوبیست دکتر...
اینه انسان ها درس های خوبی به آدم میدهند...
پاسخ تاراس : درود فراوان لیدی ماری.
حرفت کاملن درسته. ممنونم.
مریم
سه شنبه 29 شهریور 1390 11:01 ق.ظ
خداوند بهترینها را به كسانی می بخشد كه حق انتخاب خود را به او می سپارند.
خودتو دست كم نگیر برای ما یه الگویی !
....
راستی این آهنگ خیلی دوست دارم خیلی قشششششششششنگه!
پاسخ تاراس : مریممون شاید باورت نشه ولی تو تا حالا تو خیلی از شرایط برای من الگو بودی. (واسه همینه که خیلی برام مهمی)
این آهنگ رو چون تو دوست داشتی رفتم با کیفیتشو پیدا کردم اینجا بزارم. به افتخار رفیق با مرامم....
ماهان
سه شنبه 29 شهریور 1390 09:18 ق.ظ
سلام ما که کف کردیم اینقدر به شما سر زدیم ودیدیم هنوز آپ نکردید خیلی خوشحالم با کسی دوستم که نگاهش به همه چیز یک نگاه انسانی هستش و از هر چیز کوچکی یک درس میگیره برای آینده ای بهتر شاید تلاش اون خانم برای خیلی ها خنده دار باشه
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
پاسخ تاراس : سلام... کم کاری منو ببخشید. بسیار به بنده لطف دارید. و من نیز هم.
ناهید کوچولوو
سه شنبه 29 شهریور 1390 02:24 ق.ظ
این آهنگ از آهنگ های قبلی بهتر بود .

پینوشتت هام دو تاش .

معلم خوب کافیه ، امکانات هم خیلی مهم نیست
پاسخ تاراس : درود بسیار بانو ...آهنگ که سلیقه ای هست ولی خوشحالم که از این یکی خوشت اومد.
اوهوم.... ممنونم.
mohammadjavad
سه شنبه 29 شهریور 1390 01:40 ق.ظ
وای
من هیچوقت صله ی رحم انجام ندادم
شرمنده
میشه بیاین وبم
پاسخ تاراس : درود فراوان. مشکلی نیست.
طبیبک
دوشنبه 28 شهریور 1390 11:10 ب.ظ
دفعه آخرت باشه دیر تایید میکنیا
پاسخ تاراس : به کیان قول داده بودم برم ببینمش. اونجا بودم.
طبیبک
دوشنبه 28 شهریور 1390 10:49 ب.ظ
من اینجا کامنت گذاشتم...
کو؟
پاسخ تاراس : آم.... تایید شد بانو.
پ.ن: زدن نداره که!
mary
دوشنبه 28 شهریور 1390 10:45 ب.ظ
تو آنی نبودی که فکرش را می کردم، زیرا باعث شدی آنی شوم که فکرش را هم نمی کردم
گاهی وقتا ادما برای اینکه میدونن ته این راهی که جلوی پاشونه {چه بخوان و چه نخوان} شکسته هیچ علاقه ای برای فکر کردنو امید و تلاش برای نقطه ی نهاییشون ندارن.the only world i ever known sleeps beneath the waves
پاسخ تاراس : مرسی. اونوقت از کجا می دونه تهش شکسته؟! این شکست زاده ی فکرمونه. از چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده که نباید بترسیم!
راضیه جووووووووون
دوشنبه 28 شهریور 1390 09:04 ب.ظ
سلام چه طوری؟؟ منم خوبم سلام میرسونم
متنت خیلی قشنگ بود.
امیدوارم بتونی به این طرزتفکری که داری عمل هم بکنی
البته تو همون سال کنکورت ثابت کردی که آدم مبارز و سخت کوشی هستی.
چه قدر نوشابه باز کردم برات
پاسخ تاراس : سلااااااااااااااااام راضی جون.... (به همین بلندی بخون!)
خیلی ممنونم. حالا کی می بره این همه هندونه رو!>D:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30