تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - الان تویی خوشبخت ترین زمینی؟
پنجشنبه 14 مهر 1390

الان تویی خوشبخت ترین زمینی؟

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :خاطرات ،

وقتی پیش دانشگاهی بودیم یه استاد شیمی داشتیم که آنقدر قشنگ و مفهومی درس می داد که از اشتیاق زیبایی تدریسش دلم می خواست بال در بیارم! و اشک ذوق توی چشمام حلقه بزنه! در این حد یعنی....
این استاد ماهر و البته شوخ طبع ما علاقه ی خاصی به کلاغ داشت و به نظرش این پرنده خوشبخت ترین موجود روی زمین بود. حدس بزنید چرا؟
 می گفت کلاغ اینقدر سیاه و زشته که کسی به سرش نمی زنه تو قفس بندازتش یا اذیتش کنه. واسه پیدا کردن غذا, خودشو زحمت نمی ده و از هر آشغال و لجنی می تونه تغذیه کنه! و اینکه متوسط عمرش 200 ساله! من دوست دارم کلاغ باشم...
 وقتی کلاغی از جلوی پنجره ی کلاسمون رد می شد دستش رو بالا می برد (به فرم راننده های کامیون که از دور با هم سلام و احوال پرسی می کنن!) و بلند می گفت ارادت دارم, الان می یام خدمتتون!
هر وقت که با دوستام پارک میریم تا کلاغ می بینیم یادی ازش می کنیم و ناخودآگاه می گیم سلام عمو ...
به نظرم خیلی ذهن خلاقی داشت. دلم واسه کلاساش تنگ شده...

پ.ن1: 4-3 سال پیش وقتی پسر داییم خیلی کوچیک بود (حدودا 4-5 سالش بود) هر بار بهم می رسید می گفت :

 از اون بالا کفتر می آیَ, یک دانه دختر می آیَ!
 (مال یه آهنگ بود که رو زبون این بچه افتاده بود!). امروز اتفاقی آهنگ کاملش رو شنیدم. یه جالیش می گفت : ای دختر کابلی... من یک ایرانی هستم.... به خاطر تو دختر.... کوله بارم رو بستم....
آم... من الان حس افغانی بودن بهم دست داده!


 


سارای : در به در: ...
شنبه 23 مهر 1390 10:44 ب.ظ
سلام.....

عمر زیاد را دوست ندارم ... بخصوص وقتی دوستات یکی یکی برن و تو تنها بمونی ... یا اگه از کار افتاده بشی و محتاج دیگران .... دوست دارم در اوج سلامتی و شادابی روح و جسم برم ... و همین تصویر از من در ذهن بازمانده هام بمونه .... من از کلاغ متنفرم....
اما این آقا معلم شما ... بی تردید ... استاد بزرگی بوده ....
پاسخ تاراس : سلام بانو.... نمی دونی چقدر کامنتتو دوست داشتم..... دلایل بی نظیری بود... ممنونم.:)
مریم2
شنبه 23 مهر 1390 10:20 ب.ظ
سلام خانوم دکتر.خوبی؟چه خبرا؟
دلم لک زده واسه دوران دبیرستان
واسم دعاکنید ارشد دارم
پاسخ تاراس : سلااام..... چقدر دلم برات تنگ شده مریم 2!:)
حتمن بانو.... به امید سر افرازی....
maryam-der
شنبه 23 مهر 1390 10:15 ب.ظ
salam fateme jonam.omidvaram shenakhte bashiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii yade tamame rozaye khoshemon bekheyrrrrrrrrrrrrrrrrrr
پاسخ تاراس : مگه میشه نشناسم؟!!! دوستام همیشه توی ذهنم حک شده اند.....
رهگذر
شنبه 23 مهر 1390 08:36 ب.ظ
دکترجان داستان عمر طولانی و کلاغ و موضوع پست شما منو یاد اون کتاب انداخته بود! البته شایدم کمی بی ربط بود ولی یاد اون آدم افتادم که زنده ماندن طولانی هم خیلی بی عیب نیست! ضمنا نوشته استیو جابز هم که در پست قبلی نوشته بودم بی تاثیر نبود که گفته بود مرگ یکی از اختراعات خوب و مفید این دنیاست که کهنه ها را جدیدها آپ دیت می کند! شرمنده که کمی بی ربط بود.
پاسخ تاراس : آم.... مرسی که توضیح دادید.... من این روز ها کمی فکرم مشغول است..... دیر متوجه می شم!:(
حنا
شنبه 23 مهر 1390 04:29 ب.ظ
از صبح که خواندمت غمی شده افزوده بر غم های دیگرم...

دلگیر نباش از دستم دوست جان ...

دلگر نباش...

پاسخ تاراس : پس خواهش می کنم این غم رو تحمل نکن....
لازم نیست انرژی تو صرف کاری عبث کن حنا جان.
حنا
شنبه 23 مهر 1390 07:22 ق.ظ
واااااااااااااااااااااااااااااااای....

چه واکنش تندی!

کمی صبورتر باش رفیق

تنها را تنها گذاشتن کار عبثی است

تندی های این روزهای من از فلفل خوردن نیست
لابد غصه ای هست توی این یک وجب غده ی صنوبری

به خدا درکش کار چندان مشکلی نیست عزیز
می خواهی طبیب شوی .
طبیب حوصله اش بسیار است ...
رنجشش دور و دیر
پاسخ تاراس : بیا ادامه ندیم..... آزرده شدنمون 2 جانبست.
eli
جمعه 22 مهر 1390 01:12 ب.ظ
age manzuresh afghani budane to bud k hamun tikeye afghanio kaabolisho mikhund barat! :)
پاسخ تاراس : درود فراوان....
نه بانو این بچه منظوری نداشت....
حنا
جمعه 22 مهر 1390 09:25 ق.ظ
مادر بهتر است
شکر
ممنون از دلجوییت

من هم خوبم ... گذشته ام درد می کند
پاسخ تاراس : خدا رو شکر.
رهگذر
پنجشنبه 21 مهر 1390 11:15 ب.ظ
یه داستانی یه وقتی خونده بودم به اسم نامیرا!! که یه ادمی معجونی رو خورده بود که نمی مرد و با هرکی اشنا می شد اون پیر می شد و می مرد ولی این نه!!
مردن هم واسه خودش مهمه ها دکتر جان!!! 
پاسخ تاراس : درود فراوان.....
میشه اگه داستان رو دارید برام بفرستید... دوست دارم بخونمش...
اینجوری که گفتید نتونستم طرف خوب و بد رو تشخیص بدم.... حس داستان دستم نیومد!
دانشمنگ
سه شنبه 19 مهر 1390 11:55 ق.ظ
پس این کلاغا اگه خوندن و نوشتن بلد بودن یه جورایی واسه خودشون ابن بطوطه میشدن
پاسخ تاراس : یحتمل....
نظر جالبی بود . ممنون...
سید وحید
دوشنبه 18 مهر 1390 09:11 ب.ظ
ینی این کلاغا که ما می بینیم ممکنه دویست سال عمر کرده باشن؟؟!!!!!!!
عجیبه! باورشم سخته خدایی!
پاسخ تاراس : درود فراوان....
بلی... شگفت انگیزه!
یک مامابا چکمه های سفید
دوشنبه 18 مهر 1390 02:14 ب.ظ
..فدات شم ایرانی باش بهتره
ولی عجب معلم خوبی داشتی منم ازاین دست معلما داشتم خیلی درس گوش دادن تواون کلاس خوبه
پاسخ تاراس : آره بانوو.... ممنونم.....
آغازی دیگر
دوشنبه 18 مهر 1390 08:53 ق.ظ
منم ارادت خاصی به کلاغا دارم.البته دلیلش را نمی دونم ولی پاییز بدون کلاغ صفا نداره
پاسخ تاراس : پاییز.... قدم زدن هاشو خیلی دوست دارم :)
مرسی بانو....
فرساد
یکشنبه 17 مهر 1390 11:11 ب.ظ
بیشتر از دانشجو، کلاغ بود تو دانشگاه!!! 
پاسخ تاراس : پس جدی جاش خالی....
حمید
یکشنبه 17 مهر 1390 05:22 ب.ظ
نوشته ات خوشبو بود
پاسخ تاراس : سپاس.
ربولی حسن كور
یکشنبه 17 مهر 1390 12:52 ق.ظ
سلام
جالب بود
اما 200 سال واقعا بعیده
پاسخ تاراس : دروذ فراوان آقای دکتر.....
300 سال هم عمر می کنن! 200 متوسطشه!
رهگذر
شنبه 16 مهر 1390 11:44 ب.ظ
فکر کنم خدا لازمش داشت بره آی پدهای اون دنیا رو آپدیت کنه!!! استیو جابز رو می گم!! دکترجان! من که می گم خدا رحمتش می کنه بپاس زحماتش به نوع بشر ...
پاسخ تاراس : Maybe!
بلی خدایش بیامرزاد...
راضیه جووووووووون
شنبه 16 مهر 1390 11:42 ب.ظ
واییییییییییی
یادته میگفت: چه طوری ممودییییییی
دوسش دارم
دلم براش خیلی تنگ شده
یادش بخیر
عجب روزایی داشتیم
هممون تو سبد بودیم عمو محمودیان بزرگمون کرد
پاسخ تاراس : سیفی رو چی؟ یادته!؟ سیفی برو یه دست به چرخا بکش که رفتیم!
اشتباه کردی! ما تو گونی بودیم! خودتو به مریم نچسبون!!
ناهید کوچولوو
شنبه 16 مهر 1390 06:06 ب.ظ
آهنگه رو شنیدم

پسر داییت الان چه آهنگی میخونه ، به روزه هااا

پاسخ تاراس : اوهوم.... کاملن به روزه!
ماهان
شنبه 16 مهر 1390 04:12 ب.ظ
سلام بر بانو تاراس...
كم پیدای بانو ؟ دیر به دیر آپ میكنی اینجوری نمیشه ها كلاه مون میره تو هم گفته باشم ، چه نگاه متفاوتی ، در مورد پسر دایی شما هم باید بگم كه آیا اون شعر رو برای همه میخوند یا فقط وقتی شما رو میدید اون شعر رو میخوند؟

پاسخ تاراس : درود فراوان.... بسیار سپاسگزارم... نظر لطف شماست....
+ راستش بلی! چون من با بچه ها خیلی (کمی بیشتر از خیلی!) راه می یام و رفیق می شم باهاشون.
مهندس هادی
شنبه 16 مهر 1390 04:10 ب.ظ
چه جالب یعنی تا حالا این اهنگو نشنیده بودی
خوبه
فقط اومدم عرض سلام کرده باشم
پاسخ تاراس : درود بسیار... نه راستش.... بیشتر آهنگ های ملایم گوش می دم.
لطف کردید....
در بیكران آبی تو
شنبه 16 مهر 1390 02:19 ب.ظ
سلام
حتما داستان كلاغ و طاووس را شنیده ای . كلاغ خواست آزاد باشه هرچند شكل و شمایل زشتی داشته باشه
پاسخ تاراس : درود بسیار... بلی بلی.... بسی هم زیبا و پند آموز است.... سپاس بسیار...
پریا
شنبه 16 مهر 1390 01:11 ب.ظ
لینکم کن دوست خوبم
پاسخ تاراس : ممنون بانو....
بهارمامان امیر
شنبه 16 مهر 1390 10:05 ق.ظ
سلام عزیزم..
عجب استاد خوبی بوده.. همین حرفش کلی به دلم نشست.. تا حالا در مورد کلاغها اینجوری فکر نکرده بودم اما با این حرفها میبینم واقعا چقدر خوش شانسه کلاغ!..
من اصلا این آهنگ و دوست ندارم
پاسخ تاراس : درود فراوان بانو....
آره.... خیلی نگاه جالبی بود به نظرم....
یاس وحشی
شنبه 16 مهر 1390 08:58 ق.ظ
درود رفیق...
حق با استاد تیز بین و البته عمیق نگر شماست...
شاید بهتر است ما هم درس هایی از این موجود بگیریم... مخصوصا از نجابت خاصی که دارد...
پاسخ تاراس : درود فراوان جناب یاس.....
زیاد اند پند ها و چه اندکند پند گیرنده ها....
طبیبک
جمعه 15 مهر 1390 10:28 ب.ظ
سلام بر افغان بانو
پاسخ تاراس : علیک السلام بر ایران دخت!
y
جمعه 15 مهر 1390 10:06 ب.ظ
kheilii mamnu azizam
lotf mikoniii
ye donyaa mamnunam azat

ishalaa
پاسخ تاراس : خواهش می شود دوستی. وظیفه ست.(:
فیزیوپات
جمعه 15 مهر 1390 10:01 ب.ظ
استادتون راست می گه ها، با این اوصاف کلاغ پرنده خوشبختیه
پاسخ تاراس : آره واقعن! ولی من بازم ترجیح می دم 30 سال عمر کنم و دیگران دوسم داشته باشن! البته آشغال هم نخورم!!
پریا
جمعه 15 مهر 1390 09:27 ب.ظ
یاد شعر عقاب از دکترخانلری افتادم،در مزایای کلاغ بودن!!!
پاسخ تاراس : (:
رهگذر
جمعه 15 مهر 1390 09:20 ب.ظ
همین مطالب خوشگل و صمیمیه که می نویسی و آدم دوست داره همیشه بیاد اینجا اینا رو بخونه و لذت ببره ...

راجع به معلمی که اون همه توصیفات خوب ازش کردی که هیچی نمی تونم بگم ... اون هیچی ... که خوش بحالش که آدمای علاقه مندی اطرافش بودند که به یادشند ...
ولی کلاغ! یه دوست گرافیست دارم که فوق العاده پسر مهربونیه! اونقده اشکال مختلف کلاغ ها رو قشنگ می کشه که اگه قبلا کلاغ ندیده بودیم فکر می کردیم که قناری کشیده! یه روز دفترشو آورد دیدم. خیالی بود. واقعا دیدنی و قشنگ!
پاسخ تاراس : درود بسیار جناب رهگذر....بلی خوشا به حال کسانی که نیکو یاد شوند....
منم گرافیک رو دوست دارم ولی اصلا مهارت ندارم:(
+ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30