تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - مرا به سلامت...
چهارشنبه 24 اسفند 1390

مرا به سلامت...

   نوشته شده توسط: تاراس    نوع مطلب :روز نوشت ،

یه کم که بیشتر در اطرافیانم دقت می کنم به این نتیجه می رسم که گاهی وقتا آدم ها حرف میزنن در حقیقت برای اینکه حرفی نزده باشن و خیلی ها هم می خندن فقط برای اینکه گریه نکرده باشن....
در هر صورت مهارت می خواد که خودت از ناراحتی راه به جایی نبری ولی دیگران از بودن کنار تو خوشحال باشن.

********
چند روز پیش برای اولین بار رفتیم بیمارستان. مریض هایی که امید نگاه پر از دردشون, سپیدی جامه ی ما بود...
نمی دونم تا چند سال دیگه چه بلایی بر سر احساساتم می یاد؟ موندم قصاوت شغلم رو داشته باشم یا لطافت جنسیتم رو؟ می ترسم از روزی که بی تفاوت شوم نسبت به همین دیدگان دردمند... ترسم این احساس بریزد بر من...

********
ابر با بارش خود را به اثبات می رساند و انسان با اندیشه.

********
 سال نو پیشاپیش مبارک.
********
لطفن خودتان را کمی بیشتر دوست داشته باشید.


پیشنهاد می کنم این آهنگ رو از دست ندید. فوق العاده است:    گریه کنم یا نکنم

********
شعر نوشت1:   سیاست به دست کسانی خطاست       که از دستشان دست ها بر خداست  (سعدی)

شعر نوشت2:     باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین       کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
                         در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن        من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

***********************************

با ربط نوشت: نویسنده بی معرفت نیست (البته به گمان خودش!). برای تصمیماتش دلایلی دارد. اگر حقی بر شماست (که می دانم اینگونه است) بر او ببخشایید.



What is the tendon at the back of your ankle?
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:42 ق.ظ
Thanks a lot for sharing this with all people you
actually understand what you are talking about! Bookmarked.
Please also discuss with my web site =). We may have a hyperlink alternate
arrangement among us
ramonamckissick.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:35 ب.ظ
I've read some excellent stuff here. Certainly worth bookmarking for revisiting.
I surprise how a lot attempt you set to create any such fantastic informative
web site.
http://hillary9woodward66.page.tl/
شنبه 14 مرداد 1396 07:21 ق.ظ
Good response in return of this query with genuine arguments
and describing all about that.
بیوشیمی ستم
شنبه 18 آذر 1391 10:39 ق.ظ
سلام دووووووووووووووووووووووووووووووووووووستی جوووووووووووووووووووون چ عجب تشریف اوردین. ما که چشممون خشکید از بس منتظرت بودیم
فاطمه
چهارشنبه 17 آبان 1391 05:10 ب.ظ
سلام خوشحالم که شماهم نام وهم فامیل منید وبتون خیلی قشنگه
وبلاگ تخصصی قلب و عروق
شنبه 14 مرداد 1391 09:49 ق.ظ
سلام دوست عزیز.ویلاگ پرمحتوا و جالبی دارین.بهتون تبریک می گم.
حنا
چهارشنبه 4 مرداد 1391 11:06 ق.ظ
آمدم
نبودی
رفتم
رهگذر
چهارشنبه 28 تیر 1391 10:16 ب.ظ
دکترجان! اون آدما هفته پیش دوباره رفتند اون مدرسه! من که از یکیشون پرسیدم گفتند رفته بودیم یه کمکی بکنیم ولی ظاهرا متوجه نشده بودند که اونا چی لازم دارند! این بود که بدون ارائه هیچگونه خدمتی برگشته بودند! فهمیدی قبلا ها چه خدماتی به اون بچه ها کردند؟ واسم تعریف کردند! بنظرم جالب بود. ولی این دفعه کاری نکردند! به همون دلیل که گفتم!
پاسخ تاراس : راستش از من بپرسین گمانم همه چیز احتیاج دارن اون بچه ها! از همه بیشتر محبت!
+ خیر! شما نفرمودید. منم کنجکاوی نکردم!
رهگذر
چهارشنبه 28 تیر 1391 12:46 ق.ظ
چشم ما روشن شد دکترجان! خوبه که برگشتین!
nataliya
شنبه 23 اردیبهشت 1391 02:04 ب.ظ
midonesti chanta monasebate bozorg 2 in hafte darim?
1 tavalode hazrate zahra
2 roze zan
3 roze bozorg dashte ferdosi
4 tahrim tanbakoo
5 tavalode man
پاسخ تاراس : تولدت مبارک عزیزم...:)
پریا
شنبه 16 اردیبهشت 1391 07:46 ب.ظ
سلام
ممنونم عزیزم از راهنماییت
توی دوره فیزیوپات و اکسترنی بهتر از هر زمان دیگه ای میشه درس خوند و از نظر من خیلی هم مهم نیست کدوم کتاب و جزوه رو بخونی مهم اینه که همونی که می خونی یاد گرفته باشی که بعدا بتونی ازش استفاده کنی،خلاصه نوشتن خیلی خیلی به آدم کمک می کنه مخصوصا اگه یکی دو روز بعد از اینکه یه مبحث رو خلاصه کردی دوباره خلاصه شو بخونی و هر وقت تونستی هم دوباره تکرارش کنی اون وقت هر چی خوندی یادت می مونه
alast
جمعه 15 اردیبهشت 1391 01:30 ق.ظ
حال و احوال تاراس عزیز... کجایی ؟ کم پیدایی؟ منتظر نوشته های قشنگت هستم...
بیوشیمی ستم
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 09:58 ق.ظ
سلام دوستی جون احوالات خوبست؟ چ میکنی نیستی هااااااااااااااااااااااااااا
شنگین كلك
شنبه 9 اردیبهشت 1391 06:08 ب.ظ
سلام
و همیشه سلامت باشید . به گمانم شما
هنوزهم با شغلتان كنار نیامده اید . دوستی می گفت خوش به حال كسانی كه از شغلشان لذت می برند . اما ظاهرا درمورد شما سخت میشه این حرف را زد . بنظر من كسانی كه شغلشان مربوط به سلامتی انسانهاست باید قلب رئوفی داشته باشند خیلی مواظب آن
باشند چون درغیر اینصورت دیگه ارزش انسان ها براشون از بین میره و با اونها مثل یك ابزاركار برخورد می كنند .
آرزو میكنم هیچگاه بلایی بر سر احساساتتان نیاید .
nataliya
دوشنبه 21 فروردین 1391 02:09 ب.ظ
ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری

تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب

به امیدی که در این ره به خدا می‌داری

دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن

به از این دار نگاهش که مرا می‌داری

ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند

ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم

از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند

سعی نابرده چه امید عطا می‌داری
alast
یکشنبه 20 فروردین 1391 09:08 ق.ظ
عرض ادب رفیق... دارم به این فک میکنم که تعداد افرادی که این چنین مهارتی رو داشته باشن زیاد نیستن... در واقع میشه گفت انگشت شمارن ... این طور نیست ؟
y
شنبه 19 فروردین 1391 12:24 ب.ظ
salaaam azizam
khubi?
deltangetama
rastii chashm up am kardam
پنجشنبه 17 فروردین 1391 07:54 ب.ظ
راستی یادم رفت. سال نو مبارک
دکتر ارنست
پنجشنبه 17 فروردین 1391 07:53 ب.ظ
منم روزای اول بیمارستان وقتی مریضایی که با بیحالی روی تخت خوابیده بودن و نا امیدانه نگاهم میکردن رو میدیدم دلم میگرفت. ولی از وقتی خانم جوانی دیدم که سرطان معده داشت اونم از نوع end stage و خانم پیر روستایی که سرطان کبد داشت و هزارتا خرج رو دست پسرش دیگه خیلی از دیدن بقیه مریضایی که حالشون اونقدر وخیم نیست و با خوردن چندتا قرص زندگی عادی میتونن تا آخر عمر داشته باشن دلم نمیگیره.
شب های نقره ای
پنجشنبه 17 فروردین 1391 06:51 ب.ظ
سلام تاراس عزیز
چند وقتی بود که به وبلاگت دسترسی نداشتم خیلی خوشحالم که وبلاگت باز شد
خیلی
سال نو مبارک امیدوارم سالی پر از موفقیت و خیر و برکت باشه براتون
در پناه خدا
مهندس هادی
چهارشنبه 2 فروردین 1391 08:49 ب.ظ
امیدوارم تو سال جدید به تک تک آرزوهات برسی
سال نو مبارک
پزشک
سه شنبه 1 فروردین 1391 03:25 ب.ظ
رفتن خاتمه ی خوبی نیست ها
تبریک ودعوت از بلوغ
دوشنبه 29 اسفند 1390 04:39 ب.ظ
با سلام و تبریک سال نو
معنی واژه عید رو در آخرین مطلب سال نود بلوغ دوباره خوانی کنین شاید خالی از لطف نباشه .
زهرا(غزل باران)
دوشنبه 29 اسفند 1390 12:13 ب.ظ
سلام

وای من از اون هزاران قرن قبل که قرار بود بریم ترم جدید نیومده بودم وبتون

دلم تنگیده بود


اومدم بگم سال جدید جلو جلو مبارک
شب های نقره ای
شنبه 27 اسفند 1390 10:43 ب.ظ
سلام
سال نو شما هم پیشاپیش مبارک
پست زیبایی بود ...بله گاهی حرف می زنیم برای اینکه چیزی نگفته باشیم و ...
عالی بود
آهنگ رو هم دانلود کردم
موفق باشید
در پناه حق
y
شنبه 27 اسفند 1390 07:01 ب.ظ
salam taras jun
khubiiii?
delam barat tang shode budaa
vaghean khub neveshti manam bazi vaghta be in mozu fek mikonam ke chan sle ayande che khahad
shod
mitarasam kheili taghyir konam
rasti pisha pish eydet mobarak
sale khubi dashte bashii
jomleye abr ba bareshe khod ra be esbat.... kheili zibaa bud
mamnun
movazebe khodet bash
ahangam ali bud mersi
ساناز
جمعه 26 اسفند 1390 09:58 ب.ظ
1. موافقم فاطمه جان؛ شدید...
2. نگران نباش دکتر بانوی عزیز، تو انقدر مهربونی که این چیزا نمیتونه احساساتت رو از بین ببره...
3. این رو امروز یه جا خوندم؛ بی ربط نیست : کاش/ بجای اینهمه باشگاه زیبایی اندام درهر شهر،/ یه باشگاه زیبایی افکار داشتیم .../ مشکل امروز ما اندام ها نیستند،/ افکارند!!!
4. سال نو شما هم پیش پیش مبارک بانو :) :* امیدوارم تو سال جدید به همه آرزوهای قشنگت برسی عزیزم :)
5. مهارتم تو این یکی خیلی زیاده، دیروز یکی بهم گفت خودشیفته!! ;)
6. آهنگ زیبایی بود. ممنان بانو :)
7. شعر نوشت ها هم مثا همیشه بسیار زیبا، به خصوص اولی...
8. در معرفت شما که شکی نیست عزیز. تصمیمت درسته درسته شک نکن من به تو ایمان دارم :) شما بزرگوارید؛ ما همواره دوستدار شما می باشیم...
ماما مهربون
پنجشنبه 25 اسفند 1390 03:37 ب.ظ
سلام بر دکتر تاراس عزیز
اولاش خیلی سخته که تو بیمارستان با مریضا برخورد کنید.خیلی دردناکه
لیختن اشتاین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 09:40 ق.ظ
یه سوال داشتم؛چرا دخترها با اینكه پانصد برابر پسرها درس میخونن،نسبت به پسرها هنوز انگار هیچی نیستن؟!‏

دانشمنگ
پنجشنبه 25 اسفند 1390 09:04 ق.ظ
سلام
سال ها بعد هر ازگاهی وبلاگت رو بخون كه یادت بیاد اینجا كسی بود با یه روپوش سفید كه جیباش پر از احساس بود.
پ.ن 1 رو عشق است
پ.ن2 باز این شعر رو نوشتی
با ربط نوشت را نفهمیدیم حقیقتا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30