تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - بلاخره کی؟
شنبه 30 اردیبهشت 1391

بلاخره کی؟

   نوشته شده توسط: تاراس    

بچه که بودم وقتی توی ایوون خونه بازی می کردم, برگهای درختای مختلف که شاخه های پر از میوه شون خم شده بود توی ایوون رو به هم گره می زدم, وقتی پدر بزرگم قرآن خوندنشون با صوت تموم می شد بهم شکلات می دادن همیشه با خودم می گفتم کی قراره سواد خوندن پیدا کنم و یه عینک بزارم نوک بینی م و قرآن بخونم و جیبام پر شکلات باشه تا به بقیه بدم!

مدرسه که می رفتم وقتی بچه ها اذیتم می کردم که مامانت معلم مونه بهت نمره اضافه میده, دلم می خواست زودتر اون سال تموم شه و من از دستشون فرار کنم!

بعد ها دوست داشتیم زمان مثل برق بگذره و آرزو همیشگی «کاشکی زودتر بزرگ شیم» به حقیقت بپیونده!
کاشکی زودتر کنکور بدیم! پس کی دکتر می شیم!؟ کی بهم میگن مهندس؟! هر ترم درسی می گیم کاشکی زودتر این ترم تموم شه, حتمن بعدی بهتره! بعدی رو بهتر درس می خونم, وقتمو تنظیم می کنم, پیشرفت می کنم, برای تعالی و خودسازی خودم تلاش کنم.... بعدی مطمئنم بهتره, شک ندارم. کاشکی زودتر فقط این یکی تموم شه!

ولی غافل از اینکه دنیای ما آدما  نه تنها مطابق نقشه ها و رویا هامون پیش نمی ره بلکه هر روز سختی و دغدغه های فکری بیشتری بهشون اضافه میشه... (هر روز دریغ از دیروز)
گاهی می شینیم یه گوشه, دستمون رو میزنیم زیر چونه مون و جریان زندگی رو تماشا می کنیم ولی نمی دونم کی قراره به این لحظه ها که مثل سایه در تعقیب همدیگه هستن بگیم؛ همین الان وایسا! من این سکانس زندگیمو دوست دارم, می خوام ازش لذت ببرم!؟

تا حالا خیلی عجله داشتم لحظه ها باسرعت پیش برن, بعضن هولشون هم می دادم! بعدی ها حتما قشنگ ترن. ولی تازگی ها به این نتیجه رسیدم, همین الان می تونه یکی از بهترین لحظه های زندگی باشه. احتمالا بعدی به این راحتی و زیبایی نیست...


الان که دارم اینا رو می نویسم به هیچ وجه ناراحت یا ناامید نیستم! (خنثی می باشیم!)
ولی گمانم بهتره آدم به هنگام سرمستی بیش از اندازه خوشحال نشه تا با هر سختی یاس و غم وجودشو نگیره! یا شاید بهتره در مشکلات جای اینکه به خودمون بگیم نگران نباش تموم میشه بعدی بهتره, بگیم جای شکرش باقیه! احتمال داشت از این بدتر می شد و احتمال داره بعدی بدتر باشه. پس به همین راضی باش!!نمی دونم!



با ربط نوشت:به خدا خوشبختی همین روزمرگی های ساده است ... بعضی از ما آدم ها دنبال چی می گردیم ؟ (برگرفته از وبلاگ حنا بانو)

پ.ن1: از زمانی برنامه ی این کورس رو دیدم به خودم دارم تلقین می کنم: تو ماشینی... تو ماشینی...!

پ.ن2: گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم !!
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ....

پ.ن3: «تحقیر یک انسان به معنای توهین کردن به قدرت خداوند است و نه تنها به آن فرد که به تمام جهان صدمه می رساند.» (گاندی)
پ.ن4: چرا تلاش می کنیم پنهان داریم تنها چون دیگران بد می دانند؟ در حالی که مقدس و نایاب است...؟

پ.ن5: لطفن این سوگندنامه از جناب یاس وحشی را بخوانید... امید که اینگونه باشیم... با این باور ها...

پ.ن6: پیشنهاد می شود این آهنگ رو از زنده یاد فریدون فروغی گوش بدید. به نظرم یکی از شاهکار هاشونه:
نیاز

شعر نوشت:
                    گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم                همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم
              به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام           خون دل عکس برون می دهد از رخسارم





http://ingeborgduis.weebly.com/
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:45 ب.ظ
What's up friends, its enormous paragraph on the topic of cultureand entirely explained, keep it up all the time.
http://isabellevillatora.wordpress.com/category/hammer-toes
شنبه 14 مرداد 1396 10:32 ق.ظ
Hi, Neat post. There's a problem along with your site in web explorer, could check this?

IE nonetheless is the market leader and a huge portion of folks will omit your fantastic writing
because of this problem.
بیوشیمی ستم
چهارشنبه 10 خرداد 1391 01:40 ب.ظ
سلام خانم دکتر زیر سایه تووووووووون هستیم بابا یه نخود به توجه به ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ تاراس : سلام ترانه جون... شرمنده می کنی عزیز. :*
ماریا
پنجشنبه 4 خرداد 1391 08:57 ب.ظ
امشبم که شب ارزوهاس ...
آرزو میکنم که به همه آرزهوای زیبا و قشنگت برسی دوست جون !!!
پاسخ تاراس : من دیشب آرزویی نکردم....
مریم
پنجشنبه 4 خرداد 1391 03:56 ب.ظ
گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود!
زیبا بود.......
پاسخ تاراس : :(( ...
natttaliya
چهارشنبه 3 خرداد 1391 11:37 ق.ظ
بعضی وقتا دوست دارم وقتی بغضم میگیره ، خدا بیاد اشکامو پاک کنه ، بگه آدما اذیتت میکنن....؟بیا بریم
پاسخ تاراس : :((
نرگس
سه شنبه 2 خرداد 1391 10:24 ب.ظ
گاهی هم زندگی همین وب خونی هاست! خیلی وقته بی خبر بودم ازت خوبی دکی؟
پاسخ تاراس : واقعن! ممنون... می گذره.... :)
مهدی سهراب
سه شنبه 2 خرداد 1391 09:17 ب.ظ
سلام دوست عزیزم.
میهمانید در رباعی خانه من با یک رباعی بمناسبت زادروز خیام بزرگ و چند اطلاعیه.
راستی لینکهای من پریده اغلبش...در صورتی که شما توی لینکام نبودید لطف کنید و کامنت بذارید و تذکر بدین تا لینک کنمتون.ممنون.
پاسخ تاراس : سپاسگزارم...
حنا
سه شنبه 2 خرداد 1391 06:23 ب.ظ
پاسخ تاراس : :))
بیوشیمی ستم
سه شنبه 2 خرداد 1391 10:14 ق.ظ
sallllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllam


خوبی گلم

خیلی قشنگ بودش هااااااااا
پاسخ تاراس : سلام ترانه جون.... کجا بودی؟ :)
ممنون
دانشمنگ
سه شنبه 2 خرداد 1391 12:19 ق.ظ
سلام
همه چیز بستگی به دید و دل آدم داره.
اگر حتی به غصه ها با دیدی متفاوت بنگری تغییر ماهیت میدن.
چقدر جمله ی گاندی قابل تامله...
لحظاتت شاد
پاسخ تاراس : درود بسیار.... بلی. همین طور است...
شما نیز هم.
عمران
دوشنبه 1 خرداد 1391 08:56 ق.ظ
درود بر شما

تا سی سال اول، زمان بقدری دیر میگذره که دوست داری زودتر بگذره و به سن بزرگسالی برسی و از اون مراحلی که گفتین رد بشیم ولی همینکه از سی رد شدی،‌سرعت سه برابر میشه و آروز میکنی به همون دوران برگردی
شاد باشید
پاسخ تاراس : درود فراوان....
والا الان هم به نظر من خیلی داره زود می گذره... پس وای به حال 30 سال دوم! :(
رهگذر
دوشنبه 1 خرداد 1391 12:35 ق.ظ
دکترجان! تا یه جاهایی اجبار بیرونیه که هی بریم جلو و حرکت کنیم از این بخش به بخش بعدی و از این سطح به سطح بعدی ... خسته و دمق و درمونده هم که بشیم واسه چند لحظه باید خودمون رو جمع و جور کنیم و رو فرم بیاریم ...
و از مرحله ای دیرتر احتمالا به اونجا می رسیم که اصلا موندن واسه بعد از زندگی در این دنیاست و بی جهت فکر می کنیم که زمان آرامش یه روزی همین زودی ها از راه می رسه! گاهی اوقات فکر می کنم که احتمالا همین درسته! تصور می کنم بعدها به اندازه کافی واسه موندن در آرامش وقت داریم! الان وقت واسه اینجور چیزا شاید خیلی نباشه!!
پاسخ تاراس : درود فراوان....
این جمله تون که « چند لحظه باید خودمون رو جمع و جور کنیم و ...» خیلی تاثیر گذار بود. ممنون.
درسته! بعد ها به اندازه ی کافی وقت واسه ی آرامش هست!! :)
سپاس..
tabibak
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 06:23 ب.ظ
man k az tamame lahazate zendegim lezat bordam . hata un ruzaye kheili badesham dust dashtamo daram.
vali b ghole to in ruza delam mikhad zendegi dirtar pish bere.... akhe sakhtiash ghashange... momkene badan delam barashun tang she
پاسخ تاراس : البته من به خاطر سختی های قشنگش نیست که دلم می خواد دیر پیش بره زهرا جونم.
مطمئنم بعد ها دلمون واسه همین روزا تنگ می شه! :)
یاس وحشی
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 04:06 ب.ظ
پ.ن.1
متوجه نشدم...
پ.ن.2
باید مراقب بود... بعضی چیزها ترمیم نمی شوند...
پ.ن.3
عالی...
پ.ن.4
چه چیز را؟
پ.ن5
خیلی لطف كردید... ممنون بابت لینك..
پ.ن6
بارها شنیده ام... عالی است...

پاسخ تاراس : 1- حجم درس ها و نداشتن استراحت منظورم بود.
2- فرمایشتون متینه.
3- :)
4- جدی نگیرید...
5- وظیفه بود.
6- همینطوره.
یاس وحشی
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 04:03 ب.ظ
می پندارم بهترین كار این است كه گذشته را آرام آرام فراموش كنیم و برویم در وادیِ امروز و حال... شاید سخت باشد اما اطمینان دارم می شود. گاه به گاه یادی خواهد شد اما باید مقابله كرد... درس گرفت...

شما انسانِ موفقی هستید... باید بیشتر به توانایی هایتان ایمان داشته باشید و نگذارید فردای نامعلوم به گذشته ی محتوم گره بخورد...

آری... از این بدتر هم می توانست باشد اما مطمئنا آینده از این بهتر است...
پاسخ تاراس : سپاسگزارم...
من هم همیشه به خودم جمله ی آخر فرمایش شما رو گوشزد می کنم. ولی بهتر نیست دل خودمون رو دلخوش نکنیم؟ گناه داره طفلک!
+ البته همیشه باید باانرژی و امیدوار بود... حرف منم تضادی با این مورد نداره. می خوام بگم بهتره منتظر روز های خوب نموند اگه بخواد خودش می یاد. روزای خوب رو می گم!:)
یاس وحشی
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 04:01 ب.ظ
درود بسیار رفیق محترم...
خوبین؟ خسته نباشید...
پاسخ تاراس : درود فراوان. ممنون. سپاسگزارم.
امیر
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 03:52 ب.ظ
سلام
خوبین؟
این گوگل ریدر رو بگم چی!!!
به من الان گفت شما اپ کردین!!!!
خدا ازش نگذره!!!!
بسیار جالب و زیبا نوشتین
واقعا که درسته
باور میکینن دیروز داشتم برای کسی خاطره ای از دوران دبستان میگفتم!
خدا شاهده اون لحظه از تمام وجود خواستم که برگردم به اون دوران!!!
دوران شیرینی بود واقعا
هر چی جلوتر میریم اوضاع بدتر میشه !!!!
پی نوشت هاتون هم عالیه
ما رو کلی بردین تو فکر و خیال
موفق باشین
پاسخ تاراس : درود بسیار... ممنونم از لطف شما...
باورش آسونه... برای همه ی ما همین گونه است... :)
زنده باشید.
شنگین كلك
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 12:43 ق.ظ
سلام
این بالاخره شاید با مرگ فرارسد
اما من هم فكر می كنم بجای درانتظار این بالاخره نشتن بهتره از همین لحظه نهایت استفاده را بكنیم و لذتش را ببریم حتی اگه شده با تلقین این كه میتونست بدترباشه این كه این هم تموم میشه و میگذره
درود بسیار و با آرزوی موفقیت برای شما
در درس و امتحان و كار و زندگی و لحظه
پاسخ تاراس : این بلاخره حتمن با مرگ فرا می رسد. :)
دقیقن می خواستم همین منظور رو برسونم که شما فرمودین. ممنون که بیان کردین.
و شما نیز هم... بزرگوارین.
شنگین كلك
شنبه 30 اردیبهشت 1391 11:51 ب.ظ
ممنون از آمدنت
تبریكتان را می پذیرم
شما بزرگوارید و عزیز
پاسخ تاراس : سپاس فراوان... موفق باشید.
natttaliya
شنبه 30 اردیبهشت 1391 09:38 ب.ظ
باید جشن بگیرم…
اشکهایم دوباره با من آشتی کرده اند…
.
.
.
دلى که اندوه دارد
نیاز به شانه دارد نه نصیحت...
کاش همه این را مى فهمیدند….!
پاسخ تاراس : عزیز دلم.... :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر