تبلیغات
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی... - سفر نامه
یکشنبه 4 فروردین 1392

سفر نامه

   نوشته شده توسط: تاراس    

خیلی هم خوب است شاید. کسی با ماشین خودش سفر نیاید. عوضش یکی از آن ماشین بزرگ ها با راننده اش بگیریم. همه مان با هم باشیم. گمانم فوایدش بسیار است: همه با هم آواز بخوانیم. آقای پدر هم آن وسط صداهای دلخراشمان را با هم هماهنگ کند. کسی لطیفه ای بگوید بعضی هامان روده بر شویم بعضی هامان دهان کج کنیم به گوینده بگوییم بی مزه!  اصلن شیطنتی کنیم دستمان را از پنجره بیرون بریم تا هوایی بخورد آقای راننده را هم حرص دهیم! آن ته که جای ما جوان تر هاست بساط شپتاپ و فیلم راه بیندازیم, یکباره از خنده منفجر شویم تا سرنشینان جلوی ماشین کنجکاوتر شوند...

جزئی از این جمع بودن و با آنها بودن سر تحویل سال ب گمانم خوش یمن است. دعای « یا مقلب القلوب....»  تنها نوایی ست که حکم فرماست. دستها برای نیاز سوی آسمان است حتی کودکان.... مردها با عجله وضو میگیرند. مادر بزرگ قرآن بدست برای همه مان دعا می کند. بعد شماره ی معکوس را از 10  با هم فریاد می زنند و در آخر هم جیغ شادی می کشند....  سوی سپید زلف جمع می روند. دختران, پسران, عروس و داماد بقلش می کنند, دستش را می بوسند. خوب می دانند برکت و امید خانه از وجود اوست. به یکدیگر فرخنده عید می گویند. ب قسمت دلپذیر ماجرا می رسیم! مادر بزرگ قرآنش را باز می کند و از بین صفحاتش به تک تکمان عیدی می دهد. البته برای من فرقی نمی کند که از بزرگ به کوچک عیدی می دهند یا برعکس. در هر دو حالت من آن وسط ها هستم! آخرش هم یک عکس دسته جمعی میگیرند, از آنهایی که آقای پدر برای بقیه شاخ می گذارند و چند تایی مان هم در کادر نیستیم!

از اینها که بگذریم بسی هم بچگی کردیم. خوش می گذرد جایی که همه ladies and gentlemen هستند بلند شوی و با حسام و کیان و علیرضا و الیکا «استپ آزاد» بازی کنی! آدم بزرگ ها متعجب می شوند ولی خب بچه ها کلی خندیدند و دویدند!
پیست دوچرخه رفتیم و کلی مجروح هم دادیم! کنار ساحل فوتبال بازی کردیم و من نقش نخودی رو داشتم! گلیا پوچ بازی کردیم هر گروه 6 نفر! و ... خلاصه تفریح کردیم!



پ.ن1: سال نوتون مبارک. امیدوارم سلامت, شاد و موفق باشید.

پ.ن2: بچه مدرسه ای هامون باید سفرنامه مینوشتن! دیدم هیچ جوره نمیشه مجبورشون کرد تکلیفشونو انجام بدن مگر اینکه خودمم باهاشون بنویسم!

پ.ن3: رفته بودیم شهربازی; الیکا می خواست کشتی سبا سوار شه ولی تنهایی می ترسید. گفتم نمیام حالم بد میشه! ولی خب اصرار کرد و منم ک رئوف! چشمتون روز بد نبینه از یه طرف الیکا جیغ می زد از اون یکی طرف یه خانم ناشناس! خانمه دست منو محکم گرفته بود و با هر بار رفت و برگشت 1 یا حسین بلند می گفت و بعدش هم جیغ می کشید. البته آخرش عذر خواهی کرد ولی خب جای ناخن هاش روی دستم موند!  تا دو روز تعادل حرکت نداشتم!

پ.ن4: الان مثلن نشسته بودم درس بخونم که پست گذاشتم!

پ.ن5: آدم هایی ک ب جای قریاد, سکوت می کنند... بلاخره روزی ب جای صبر کردن, در را باز می کنند و می روند...! 

شعر نوشت:                                                                    باز آی 
که در دیده بمانده ست خیالت....  (سعدی)





foot pain and numbness
یکشنبه 4 تیر 1396 08:44 ق.ظ
Thanks for finally writing about >نمی نویسم که بخوانی, می
نویسم که لمس کنی, ببویی... - سفر نامه <Liked it!
earnestinerembert.hatenablog.com
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:09 ب.ظ
For latest news you have to pay a quick visit world-wide-web and on world-wide-web I found this web page as a best website for hottest
updates.
گلاره
دوشنبه 2 دی 1392 02:08 ب.ظ
خاطرات زیبایی بود...از خوندن اون پی نوشت مربوط و به کشتی صبا و خانومه که یا حسین می گفت و جیغ می زد و دستت رو با ناخوناش زخم کرد،خنده ام گرفت!!! جالبن این آدما...
منم سفر دسته جمعی با یه خانواده ی پر جمعیت،کوچیک و بزرگ،رو خیلی دوست دارم...بیشتر می چسبه و خاطره انگیز میشه...حیف که خانواده ی ما اینطوری پایه نیستن؛اگر هم باشن،فقط دنبال ایراد گرفتن اند نه خوش گذروندن!!!
چقدر خوبه که روز اول عید و لحظه ی تحویل سال اینقدر بهتون خوش میگذره و دور هم شادین؛والله برای من که همیشه بدترین روز سال،اولین روز ساله!!! میدونم بقیه اش هر چی باشه،از این بدتر نمیشه!!!

شادی هاتون مستدام پزشک بانو...
پاسخ تاراس : خنده هات مستدام بانو :)
متاسفم. چرا بدترین روز سال برات اولین روزشه؟ :(
ارنست
جمعه 23 فروردین 1392 04:08 ب.ظ
سال نو مبارک. برات سال خوب و پر از شادی آرزو دارم
پاسخ تاراس : سلام. ممنون ارنست جان. همینطور شما. :)
حسین بوذرجمهری
دوشنبه 19 فروردین 1392 03:55 ب.ظ
توصیف زیبایی بود
هوس انگیز
خوش به حالتان
پاسخ تاراس : سپاسگزارم. ممنان. :)
جامانده ...
یکشنبه 11 فروردین 1392 03:45 ب.ظ
با هر بار رفت و برگشت 1 یا حسین بلند می گفت و بعدش هم جیغ می کشید

کلی با این جمله خندیدم
پاسخ تاراس : آهام.... خوشحالم که شاد گشتید! :))
مریم
جمعه 9 فروردین 1392 11:56 ق.ظ
سال خوبی داشته باشی خانم دکتر.
پاسخ تاراس : مرسی. تو هم همینطور میم مون.
+ دکترم کجا بود میم!؟
سعید
چهارشنبه 7 فروردین 1392 12:19 ب.ظ
پس تا این جای عید حسابی خوش گذشته.ان شاالله باقی اش هم به همین منوال باشد.
سال نو مبارک
پاسخ تاراس : درود... بلی. ممنون. همچنین شما.
+ سال نو شمام مبارک.
stone
چهارشنبه 7 فروردین 1392 08:29 ق.ظ
آفرین که نیروی درس خوندن رو دوبلره بدست آوردیدما که هنوز تخلیه انرژی هستیم.
پاسخ تاراس : چقدرم ک درس خوندم! :) البته همیشه درس خوندن از روی علاقه و انرژی نیست. وگرنه من اوضام خراب تره! :(
+ خواهش میکنم زودتر شروع کنین. ما میتونیم! ;) (یا 1 تفریح حسابی کنین!)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر